ادامهههه
ادامهههه🍡🩷
شینوبوهو کاناعو:*حمله*
دوما:*جاخالی دادن*ببخشید ولی فکر نکنم پیروز شید وقتی نفس میکشید هوای یخبندون من وارد ریهاتون میشه
شینوبو*یکم خون از دماقش اومد پاکش کرد*ذهن:اینطوری نمیشه باید سری تمومش کنیم
دوما:فکر نکنم شما دونفر به تنحایی بتو..
:*یچیزی از بالا سقفو نابود کرد*
اونوسکه:اههههه چه خبرهههههه
همه:😶...؟!
اینوسکه:هه کاماتو شینورو؟شماهم که هستید
کاناعو:اینوسکه..تو چطور از کجا؟
اونوسکه:پادشاه جنگلو دست کم نگیرررر✨
شینوبو:😶+😅
اینوسکه:هردوتو خودتونو زخمی کردید که بعا اگه میدیدتون خیلی ناراحت میشد🫤✨
کاناعو و شینوبو:......😶😓
اینوسکه:....ا...ببینم....نکنه....بعا..😶
دوما:نه ناراحت نباش به محظ اینکه بخورمش دیگه تا عبد اینجا زندستت
اینوسکه:...این دیگه چی میگه؟
دوما:آه چهره ی تو چقدر آشناستت شبیه اون خانومه ای
اینوسکه:چیمیگییی؟..!نقابم کوووووو؟
دوما:آها تو بچه ی****(یادم نیست)نیستی؟اینوسکه؟
اینوسکه:چیمیگی
دوما:من مامانتو میشناختم😃
اینوسکه:هه؟چیمیگی؟
دوما:مادرت اومده بود پیش من
دوما:مادر پدر من خیلی اح*ق بودن اونا فکر میکردن بخاطرچشمای رنگین کمونیمو موهای روشنم صدای خدارو میشنوم اونا حتی یه فرقه هم ساختن مردم میومدن پیش منو ازم میخواستن که به خدا حدایتشون کنم ولی من هیچوقت صدای خدارو نشنیدم واقعا براشون گریه کردم آدما واقعا هیچی نمیفهمن وقتی میمیری تبدیل به نیستی میشی چیزی به اسم بهشتو جهنم وجود ندارد مردم فقط خودشونو گول میزنن واسه همین من اونا رو میخوردم تا بتونن تا عبد زندگی کنن اون زنم یبار اومد پیش من قایم شد گفت شوهرشو مادرشوهرش اذیتش میکنن من نمیخواستم بکشمش میخواستم بزارم اون تا وقتی زندست پیشم بمونه واقعا خیلی خوب بود حسابی باهم وقت میگذروندیم با توهم همینطور اما اون فهمید که من ابادت کننده هامو میخورم واسه همینم فرار کرد و من کشتمش چون اگه بر میگشت پیش شوهرش دوباره باید اذار میدید😊
شینوبو:😶
اینوسکه:هه؟
دوما میدونید اصلا بیاین فرز کنیم اون دنیا واقعیه اونوقت در عوض لذت بردن از این دنیا فقط کافیه بریم جهنم چیز زیادی نیست البته بهشتو جهنم وجود ندارد
اینوسکه:ای آش**ل حتی اگه جهنم وجود نداشته باشه من واسه تو یدونه میسازممم💢💢💢
دوما:اوه آروم آروم😅منکه کاریت ندارم اوه شایدم دارم😊
اینوسکه:تنفس حیوانی فرم هفتم****
کاناعو:هواست باشه هوای اینجا یخ بندونهه
اینوسکه:اههه لع**ی خدایییی؟💢
دوما:*حمله کردن با یه*
اینوسکه:اهههه شوخیت گرفتههه؟
شینوبو:*پرت شد سمت دیوار*ها اییی
اینوسکه:وایییی این تا ابد طول میکشهههه
کاناعو:فقط یکم فقط یکم دووم بیار یکم
ذهن دوما:یکم؟این مبارزه قرار نیست حالا حالا ها تموم بشه
دوما*مسموم شدن*هعع چی؟ذهن شینوبو خودشه
دوما:چخبره؟
*قبل مبارزه*
شینوبو:من میخوام به خودم زهر شیطان کش تزریق کنم و توست دما خورده شم تا زهر رو بدنش اثر کنه
کاناعو:چی؟!
شینوبو:قبلاً از بعا کمک گرفتم که این کار جواب میده یا نه پس جواب میده
کاناعو:آه پس بزار منم همین کارو کنم
شینوبو:نمیشه هم خطرناکه و هم تزمینی نیست
بعا:میگ...
کاناعو:ولی باید حتما یه راه میگه هم باشه
بعا:هس..
شینوبو:لطفاً این فکرارو بیخیال شو یه شیطان رده بالا تقریبا اندازه ی ستا هاشیرا قوی تره
بعا:ام..
کاناعو:آخه.....
شینوبو:ببخشید ولی باید واقبین باشیم
بعا:*بلاخره با داد*میشه برای یبارم که شده به حرف منم گوش بدیددددددددددد؟
همه:😶؟!؟!
بعا:فیم هوهه میخوام بگم با ما الان ستا مبارز داریم و همچنین یه کاربر سمو یه مبارز شمشیرو یه متخسس سم سازی داریم
شینوبو:و؟
بعا:خب شینوبو تو تکسیر داروهارو بلدی اره؟
شینوبو:آره چطور
بعا:خب میتونی ظهری درست کنی که با اضافه شدن یه فرمول دیگه بهش تکسیر شه و تو را جریان پیدا کنه
شینوبو:آره فکر کنم بشه
بعا:تازه الان تامایو سانم هست که کنم کنه شاید هنر خونیش کمک کنه
شینوبو:آره ولی برای چی؟
بعا:خب اگه خب بعد ساخت این دارو میتونیم به دوما حمله کنیم من میتونم یه دز زیادی از زهرو بهش بزنم و بعد اون مکمل دیگرو بهش تزریق کنم اینطوری دارو تکسیر میشه بعد که سم اثر کرد کاناعو میتونه سرشو بزنه
شینوبو:کلمات اشتباه زیاد تو حرفت بود ولی فکر کنم عملی باشه
کاناعو:جدی؟!
شینوبو:آره............
بعا:هوم؟
شینوبو:بیشتر حرف بزن😅
بعا:هه؟
کاناعو:اوهوم
شینوبو:توهم همینطور😅
کاناعو:هه؟
*حال*
ذهن کاناعو:باید الان سرشو بزنم
دوما:رفت بجای بالاهو چنتا چیز یخی به اونا حمله کرد
خب آدامس واسه بست بعد😅🍡🩷
امیدوارم جالب شده باشه(نشده)😅🍡🩷
شینوبوهو کاناعو:*حمله*
دوما:*جاخالی دادن*ببخشید ولی فکر نکنم پیروز شید وقتی نفس میکشید هوای یخبندون من وارد ریهاتون میشه
شینوبو*یکم خون از دماقش اومد پاکش کرد*ذهن:اینطوری نمیشه باید سری تمومش کنیم
دوما:فکر نکنم شما دونفر به تنحایی بتو..
:*یچیزی از بالا سقفو نابود کرد*
اونوسکه:اههههه چه خبرهههههه
همه:😶...؟!
اینوسکه:هه کاماتو شینورو؟شماهم که هستید
کاناعو:اینوسکه..تو چطور از کجا؟
اونوسکه:پادشاه جنگلو دست کم نگیرررر✨
شینوبو:😶+😅
اینوسکه:هردوتو خودتونو زخمی کردید که بعا اگه میدیدتون خیلی ناراحت میشد🫤✨
کاناعو و شینوبو:......😶😓
اینوسکه:....ا...ببینم....نکنه....بعا..😶
دوما:نه ناراحت نباش به محظ اینکه بخورمش دیگه تا عبد اینجا زندستت
اینوسکه:...این دیگه چی میگه؟
دوما:آه چهره ی تو چقدر آشناستت شبیه اون خانومه ای
اینوسکه:چیمیگییی؟..!نقابم کوووووو؟
دوما:آها تو بچه ی****(یادم نیست)نیستی؟اینوسکه؟
اینوسکه:چیمیگی
دوما:من مامانتو میشناختم😃
اینوسکه:هه؟چیمیگی؟
دوما:مادرت اومده بود پیش من
دوما:مادر پدر من خیلی اح*ق بودن اونا فکر میکردن بخاطرچشمای رنگین کمونیمو موهای روشنم صدای خدارو میشنوم اونا حتی یه فرقه هم ساختن مردم میومدن پیش منو ازم میخواستن که به خدا حدایتشون کنم ولی من هیچوقت صدای خدارو نشنیدم واقعا براشون گریه کردم آدما واقعا هیچی نمیفهمن وقتی میمیری تبدیل به نیستی میشی چیزی به اسم بهشتو جهنم وجود ندارد مردم فقط خودشونو گول میزنن واسه همین من اونا رو میخوردم تا بتونن تا عبد زندگی کنن اون زنم یبار اومد پیش من قایم شد گفت شوهرشو مادرشوهرش اذیتش میکنن من نمیخواستم بکشمش میخواستم بزارم اون تا وقتی زندست پیشم بمونه واقعا خیلی خوب بود حسابی باهم وقت میگذروندیم با توهم همینطور اما اون فهمید که من ابادت کننده هامو میخورم واسه همینم فرار کرد و من کشتمش چون اگه بر میگشت پیش شوهرش دوباره باید اذار میدید😊
شینوبو:😶
اینوسکه:هه؟
دوما میدونید اصلا بیاین فرز کنیم اون دنیا واقعیه اونوقت در عوض لذت بردن از این دنیا فقط کافیه بریم جهنم چیز زیادی نیست البته بهشتو جهنم وجود ندارد
اینوسکه:ای آش**ل حتی اگه جهنم وجود نداشته باشه من واسه تو یدونه میسازممم💢💢💢
دوما:اوه آروم آروم😅منکه کاریت ندارم اوه شایدم دارم😊
اینوسکه:تنفس حیوانی فرم هفتم****
کاناعو:هواست باشه هوای اینجا یخ بندونهه
اینوسکه:اههه لع**ی خدایییی؟💢
دوما:*حمله کردن با یه*
اینوسکه:اهههه شوخیت گرفتههه؟
شینوبو:*پرت شد سمت دیوار*ها اییی
اینوسکه:وایییی این تا ابد طول میکشهههه
کاناعو:فقط یکم فقط یکم دووم بیار یکم
ذهن دوما:یکم؟این مبارزه قرار نیست حالا حالا ها تموم بشه
دوما*مسموم شدن*هعع چی؟ذهن شینوبو خودشه
دوما:چخبره؟
*قبل مبارزه*
شینوبو:من میخوام به خودم زهر شیطان کش تزریق کنم و توست دما خورده شم تا زهر رو بدنش اثر کنه
کاناعو:چی؟!
شینوبو:قبلاً از بعا کمک گرفتم که این کار جواب میده یا نه پس جواب میده
کاناعو:آه پس بزار منم همین کارو کنم
شینوبو:نمیشه هم خطرناکه و هم تزمینی نیست
بعا:میگ...
کاناعو:ولی باید حتما یه راه میگه هم باشه
بعا:هس..
شینوبو:لطفاً این فکرارو بیخیال شو یه شیطان رده بالا تقریبا اندازه ی ستا هاشیرا قوی تره
بعا:ام..
کاناعو:آخه.....
شینوبو:ببخشید ولی باید واقبین باشیم
بعا:*بلاخره با داد*میشه برای یبارم که شده به حرف منم گوش بدیددددددددددد؟
همه:😶؟!؟!
بعا:فیم هوهه میخوام بگم با ما الان ستا مبارز داریم و همچنین یه کاربر سمو یه مبارز شمشیرو یه متخسس سم سازی داریم
شینوبو:و؟
بعا:خب شینوبو تو تکسیر داروهارو بلدی اره؟
شینوبو:آره چطور
بعا:خب میتونی ظهری درست کنی که با اضافه شدن یه فرمول دیگه بهش تکسیر شه و تو را جریان پیدا کنه
شینوبو:آره فکر کنم بشه
بعا:تازه الان تامایو سانم هست که کنم کنه شاید هنر خونیش کمک کنه
شینوبو:آره ولی برای چی؟
بعا:خب اگه خب بعد ساخت این دارو میتونیم به دوما حمله کنیم من میتونم یه دز زیادی از زهرو بهش بزنم و بعد اون مکمل دیگرو بهش تزریق کنم اینطوری دارو تکسیر میشه بعد که سم اثر کرد کاناعو میتونه سرشو بزنه
شینوبو:کلمات اشتباه زیاد تو حرفت بود ولی فکر کنم عملی باشه
کاناعو:جدی؟!
شینوبو:آره............
بعا:هوم؟
شینوبو:بیشتر حرف بزن😅
بعا:هه؟
کاناعو:اوهوم
شینوبو:توهم همینطور😅
کاناعو:هه؟
*حال*
ذهن کاناعو:باید الان سرشو بزنم
دوما:رفت بجای بالاهو چنتا چیز یخی به اونا حمله کرد
خب آدامس واسه بست بعد😅🍡🩷
امیدوارم جالب شده باشه(نشده)😅🍡🩷
- ۱۶۲
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط