{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يک روز که لحظه اى از شومينه ى زندگى ات دور شوى,سرماى زمست

يک روز که لحظه اى از شومينه ى زندگى ات دور شوى,سرماى زمستان گرماى وجودم را ياد آور خواهد شد
و در پى شعله ام دستهايت را به آتش مى کشاند
نگران نباش ,چون با ياد من هم گرم خواهى شد
اصلا در يادم خواهى سوخت !
اما تب مرا تا ابد در هيچ شعله اى نخواهى يافت..

آندم که هوايم به سرت بيفتد,بغض ميکنى ,گويى لحظه اى هوايى براى نفس کشيدن نمى يابى

اشکها هم ديگر براى پايين آمدن عجله نميکنند و به رسم چين هاى صورتت عرض گونه ات را طى ميکنند
زمان تو را مى شکند!
اصلا زمان چرا ؟
يک روز در آينه ى جيبى کوچکت خواهى شکست.

بوسه بر لبانت مى خشکد
گويى سالهاست جز طعم غذا نميدانند لبانت.

گوشهايت از گرسنگى خواهند مرد و دوستت دارم هيچ غريبه اى سيرشان نخواهد کرد.

سگ چشمانت ديگر کسى را نميگيرد , او حالا فقط مراقب است که تو زمين نخورى...

روزى دلت برايم تنگ مى شود...
روزى دلت براى خودت تنگ مى شود...

((مهدى مختارزاده))
دیدگاه ها (۲)

کسی به فکر گلها نیستکسی به فکرماهیها نیستکسی نمیخواهدباور کن...

بی او گذشت عمر با اكراه باشد..از او سرودن هم كمی جانكاه باشد...

در آب که شستی تن بی تابت رادیدند  تمام  رود ها  خوابت رالبها...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبانی ...

گاهی نیت، ارزش یک کار را چندین برابر می‌کند...اگر درس می‌خوا...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط