{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏
𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠
𝔓𝔞𝔯𝔱 ¹⁷
رد تیر و دنبال کرد و تا به من رسید پوزخندی زد کلتشو از توی جیبش درآورد و سمتم گرفت و
بوووم
صدای تیر توی مغزم اکو میشد
منتظر درد بودم اما هیچی حس نکردم
لابد به همین راحتی مردم ؟
چشامو باز کردم که دیدم محافظ ها تا بالای خونه خرابه عمارت کشیده شده و میشد فرو رفتگی تیر و توی اهن محافظ دید
فقط ا/ت و نامرا رمز محافظ و بلد بودن
نامرا دکمه محافظ و فشرده یا ا/ت ؟
به عقب برگشتم و پایین رفتم سمت اتاق فرمان قدم برداشتم و با قفل بودنش از اون سمت ، با کلت جیبیم یه تیر جای قفلش زدم که صدای جیغ دیانا به گوشم رسید
داخل رفتم و با دیدن دیانا سمتش رفتم و بغلش کردم
دیانا محافظ و زده بود؟
دیانا.. هق خالههه نامرا خ..اله نامرا رفتن
فورا از تو بغلم درش آوردم و به صورتش نگاه کردم با نگرانی که دست خودم نبود گفتم
نیلا.. کجا رفت؟
دیانا.. هق با اوما رفت رفتن توی ون و رفتن هق اونا مارو دوست ندارن هق اونا مارو ترک کردن هق اونا دیگه من و دوست ندارن
دوباره بغلش کردم و اشک های خودم ریخت
نیلا.. اینطوری نگو، خاله نامرا و ا/ت دوتامون و دوست دارن اما الان فقط فرار کردن ماهم باید فرار کنیم باشه؟ آماده ای خاله؟
اشک هاشو پاک کرد و سری تکون داد که اول محیط و چک کردم بعد که از امن بودنش مطمئن شدم
هفت تیرمو پر کردم و
نیلا.. دیانا فقط بیا تو بغلم و چشم هاتو ببند هر اتفاقی افتاد چشم هاتو باز نکن
دیانا رو توی بغلم جا دادم ، بیرون رفتم و به سمت در پشتی بدو کردم
وقتی رسیدم ون جلوی پامون ترمز زد در باز شد و دست نامرا سمتم دراز شد
دستشو گرفتم و بالا رفتم
ا/ت فورا دیانا و از بغلم جدا کرد و توی بغل خودش جاش کرد و دیانایی که گریه میکرد و ارومش کرد
دست نامرا روی صورتم قاب شد
اول همه جای صورتم و چک کرد که دراخر گفتم
نیلا.. من حالم خوبه
نزدیکم اومد و تا خواست ببوستم پسش زدم و بلند شدم و کنار ا/ت نشستم
ارنج دستمو روی زانو هام گذاشتم و انگشت هامو مشت کردم خم شدم و سرمو به دست مشت شدم تکیه دادم
نفس عمیقی کشیدم و توی همون حالت موندم و
نیلا.. نتونستم .... تیرم بهش نخورد
ا/ت سمتم برگشت و گفت
ا/ت.. تیر به کی نخورد
دیدگاه ها (۷)

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁸ا/ت سمتم برگشت و گفت: "تیر به کی ...

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁹/دفن غرورسال ۲۰۲۶ ۱۹ مارسساعت 18:...

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 16کپشن با یک لمس اشتباه به پای...

𝒌𝒉𝒊𝒚𝒂𝒏𝒂𝒕 𝒅𝒖𝒓𝒐𝒒𝒉𝒊𝒏𝘍𝘈𝘚𝘓 𝟑⃠ 𝔓𝔞𝔯𝔱 15اروم زنجیر و دور گردنش بستم ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط