{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part27

part27


رایحهی شیرین و آشنایی تموم سالن رو در برگرفته و اون گرگ برفی به
وضوح یادآور یه نفر بود... یعنی االن کجا بود؟ چیکار میکرد؟ سالم یا آسیب
دیده بود؟ ازدواج کرده بود یا به تنهایی با این اوضاع کنار میاومد؟
قلبش فشرده شد و نگاهش خیس. چقدر دوست داشت با جفتش یه خانواده
تشکیل بده و کنارش یه تولهی کوچولو داشته باشه؛ اما حاال... بعد از گذشت
دو سال، هنوز هم هیچ خبری ازش نداشت و هرچقدر دنبالش گشته بود،
پیداش نکرده بود .
در هر صورت االن اینجا بود تا چیزی که میخواست رو برداره و با خودش
ببره؛ اما حاال با دیدن اون دونفر نمیتونست وظیفهاش رو نادیده بگیره و
جویای ماجرا نشه!
با حس رایحهی تلخی که آشنا بهنظر میرسید، دست از لیسیدن تولهاش
برداشت و همونطور که گوشهاش رو تیز کرده بود، بهسمت در چرخید. با
دیدن مرد تا مرز قالب تهی کردن، رفت و ترسیده، تولهاش رو پشتسرش
پنهان کرد.
دیدگاه ها (۰)

part28 تولهی کوچولو که باالخره بعد از چند وقت تغذیه و استراح...

part29قدمی به دوتا گرگ زیبا و ملوس روبهروش نزدیک شد و با صدا...

part26آروم همونطور که کت بلندش رو از برف میتکوند، وارد عمارت...

part25زوزهی دردناکی کشید و بهسختی تکونی به تنش داد، تا از سا...

| P a g e23 ترسناکترین چیزی که میشد بهش فکر کرد این بود که آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط