{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟
گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم، غم سرنیست مرا


"امیر_خسرو_دهلوی"
دیدگاه ها (۱)

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

نگرفتی خبــر از گمشده راهی گاهیکه بپرسی کمی از حال‌ تباهی گا...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

عاشقانه های شبنم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط