푸른 하늘처럼 어둡다
푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ¹⁴
از بدر ورود به اداره احساس خوبی نداشتم باشد
بدون اینکه ثانیهای رو حدر بدم به سمت اسانسور رفتم
وقتي به دفتر رسیدم همه با لبخندهاي گرم ازم استقبال كردن. خیلي ها جلو اومدن و حالمو پرسیدن حالا روحیه گرفته بودم امیلي واسم دست تكون داد به سمت میزم رفتم كه صدایي سرد درست مثل اب یخ رو سرم ر یخت.
"کیم! دفتر من! همین الان!"
با وحشت به مك وایر خیره شدم كه از دفتر كاپیتان
بیرون اورده بود .
امیلي سري تكون داد و با دست اشاره كرد كه خودتو مرده فرض کن
تمام اشتیاقم از سركار اومدن ناپد ید شده بود و تمایل شدید داشتم كه برگردم و از این جهنم فرار کنم
به سمت دفتر حركت كردم .
چند ضربه به در زدم و وارد شدم.
درو بستم و نگاهم روي چهره خشمگین مك وایر خیره موند.
قبل اینكه فرصت كنم دهن باز كنم و حرفي بزنم با صداي بلند گفت:
"تو نه تنها توی پرونده هایی که بهت مربوط نیست دخالت کردی بلکه دوباره بازشون کردی الان من باتو چیکار کنم هان
اگر منجر به این میشد که از ما شکات کنن چی
به جای اینکه حواست به کاری که بهت سپرده شده وقتت رو صرف کارای بیهوده میکنی"
"اما قربان من به یک سری اطلاعات جدید دست پیدا کردم"
کاپیتان با نگاهی خنثی بهم فهموند که الان نباید با مک وایر بحث کنم و سرشو به سمت الکساندر چرخوند
"مک وایر تو گزارش اشتباه به من تحویل دادی"
با لهجه غلیظي حرف میزد برام یکم سخت بود که متوجه بشم چی میگن
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ¹⁴
از بدر ورود به اداره احساس خوبی نداشتم باشد
بدون اینکه ثانیهای رو حدر بدم به سمت اسانسور رفتم
وقتي به دفتر رسیدم همه با لبخندهاي گرم ازم استقبال كردن. خیلي ها جلو اومدن و حالمو پرسیدن حالا روحیه گرفته بودم امیلي واسم دست تكون داد به سمت میزم رفتم كه صدایي سرد درست مثل اب یخ رو سرم ر یخت.
"کیم! دفتر من! همین الان!"
با وحشت به مك وایر خیره شدم كه از دفتر كاپیتان
بیرون اورده بود .
امیلي سري تكون داد و با دست اشاره كرد كه خودتو مرده فرض کن
تمام اشتیاقم از سركار اومدن ناپد ید شده بود و تمایل شدید داشتم كه برگردم و از این جهنم فرار کنم
به سمت دفتر حركت كردم .
چند ضربه به در زدم و وارد شدم.
درو بستم و نگاهم روي چهره خشمگین مك وایر خیره موند.
قبل اینكه فرصت كنم دهن باز كنم و حرفي بزنم با صداي بلند گفت:
"تو نه تنها توی پرونده هایی که بهت مربوط نیست دخالت کردی بلکه دوباره بازشون کردی الان من باتو چیکار کنم هان
اگر منجر به این میشد که از ما شکات کنن چی
به جای اینکه حواست به کاری که بهت سپرده شده وقتت رو صرف کارای بیهوده میکنی"
"اما قربان من به یک سری اطلاعات جدید دست پیدا کردم"
کاپیتان با نگاهی خنثی بهم فهموند که الان نباید با مک وایر بحث کنم و سرشو به سمت الکساندر چرخوند
"مک وایر تو گزارش اشتباه به من تحویل دادی"
با لهجه غلیظي حرف میزد برام یکم سخت بود که متوجه بشم چی میگن
- ۱.۱k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط