میدانی چه دلهره ای داشتم ؟
میدانی چه دلهره ای داشتم ؟
قرار ِاول را می گویم ...
تن و دستانم میلرزید ...
غوغایی در وجودم شعله ور بود ...
چشمم به چشمانش افتاد ...
او به من لبخند زد ...
و اینجا بود شروع ِآرامش ...
قرار ِاول را می گویم ...
تن و دستانم میلرزید ...
غوغایی در وجودم شعله ور بود ...
چشمم به چشمانش افتاد ...
او به من لبخند زد ...
و اینجا بود شروع ِآرامش ...
- ۳۴۴
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط