عشقم به تو پارت
عشقم به تو پارت ۸
بعد صبونه
آلما(حوصلم سر رفتههه بابا کی می خواد به مامان بگهههه)
لوید(عمرا جلوی آنیا و آلما بهش بگم)
آلما(عععههه نه خوبه من بهت گفتم)
آنیا(چی شده چرا آنیا هیچی نمیدونه)
لوید : آنیا و آلما تکالیف تونو انجام دادین
آلما: ارههههه
آنیا: عععع نههه
لوید: برو بشین بنویس
یک ساعت بعد
آنیا: تکالیف آنیا تموم شدددد
آلما: بابا مامان بریم بیرون
یور : بریم
لوید : باشه
رفتن بیرون
یور (لوید چرا این شکلی شده)
یور : لوید تو خوبی
لوید: .. اممم اره
آلما یه مغازه که وسایل انیمه ای میفروخت دید
[آلما توی بچگیش( قبل از آزمایشگاه) یه انیمه دیده و همون کاتانایی که باش میجنگه مال همون انیمست ارهههه آلما شیطان کش میبینه]
آلما: باباااااااا بریم تووووو
لوید: اممم باشه
رفتن تو
آلما: ععع ازینا عععع ازونا عععععع
خلاصه فقط فروشنده و مغازه رو نخرید
رسیدن خونه ساعت۹
شام خوردن
آلما(چرا بابا نمیگهههه)
لوید : آنیا و آلما برین بخوابین فردا مدرسه دارین بعد آلما وسایل تو چیدی (به این بهونه می فرستمشون تو اتاق که به یور بگم)
آلما(خب اگه بخاطره این میریم آنیا برو بگیر بخواب اگر هم خوابت نمیاد فقط برو تو اتاق شرایط حساسه)
آنیا(باشه)
رفتن تو اتاق
لوید یکم صبر کرد تا مطمئن بشه که خوابیدن
لوید: یور
یور : بله
یور پیش لوید نشسته بود
لوید: یور امم اینو خیلی وقت پیش باید بهت می دادم[حلقه رو گذاشت تو دست یور]
یور: اممم این چیه
لوید:یور بام ازدواج می کنی
یور: ارههه
بعد همو بوسیدن
آلما تو اتاق : یسسسسس بالاخرههه
آنیا: عععع پس برای این بود
بنده: اصلا برای این دوتا پارت آلما رو اودم
ده ساعت درگیر این بودم که تو این شرایط میگن اره یا میگن بله🤣🤣
بعد صبونه
آلما(حوصلم سر رفتههه بابا کی می خواد به مامان بگهههه)
لوید(عمرا جلوی آنیا و آلما بهش بگم)
آلما(عععههه نه خوبه من بهت گفتم)
آنیا(چی شده چرا آنیا هیچی نمیدونه)
لوید : آنیا و آلما تکالیف تونو انجام دادین
آلما: ارههههه
آنیا: عععع نههه
لوید: برو بشین بنویس
یک ساعت بعد
آنیا: تکالیف آنیا تموم شدددد
آلما: بابا مامان بریم بیرون
یور : بریم
لوید : باشه
رفتن بیرون
یور (لوید چرا این شکلی شده)
یور : لوید تو خوبی
لوید: .. اممم اره
آلما یه مغازه که وسایل انیمه ای میفروخت دید
[آلما توی بچگیش( قبل از آزمایشگاه) یه انیمه دیده و همون کاتانایی که باش میجنگه مال همون انیمست ارهههه آلما شیطان کش میبینه]
آلما: باباااااااا بریم تووووو
لوید: اممم باشه
رفتن تو
آلما: ععع ازینا عععع ازونا عععععع
خلاصه فقط فروشنده و مغازه رو نخرید
رسیدن خونه ساعت۹
شام خوردن
آلما(چرا بابا نمیگهههه)
لوید : آنیا و آلما برین بخوابین فردا مدرسه دارین بعد آلما وسایل تو چیدی (به این بهونه می فرستمشون تو اتاق که به یور بگم)
آلما(خب اگه بخاطره این میریم آنیا برو بگیر بخواب اگر هم خوابت نمیاد فقط برو تو اتاق شرایط حساسه)
آنیا(باشه)
رفتن تو اتاق
لوید یکم صبر کرد تا مطمئن بشه که خوابیدن
لوید: یور
یور : بله
یور پیش لوید نشسته بود
لوید: یور امم اینو خیلی وقت پیش باید بهت می دادم[حلقه رو گذاشت تو دست یور]
یور: اممم این چیه
لوید:یور بام ازدواج می کنی
یور: ارههه
بعد همو بوسیدن
آلما تو اتاق : یسسسسس بالاخرههه
آنیا: عععع پس برای این بود
بنده: اصلا برای این دوتا پارت آلما رو اودم
ده ساعت درگیر این بودم که تو این شرایط میگن اره یا میگن بله🤣🤣
- ۳.۸k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط