بوده ضلع اتاق را هر روز ، طی کنی بیشمار و برگردی
بوده ضلع اتاق را هر روز ، طی کنی بیشمار و برگردی
.
با خیالات زرد و وهم انگیز بروی تا بهار و برگردی
.
شده بر صخره های شانه ی خود ، آبشاری ز شط شب باشی
.
بروی با نگاه خود چون آه ، تا دل آبشار و برگردی
.
میتوانی ز مشرق دستت پر کشی با خیال خود تا اوج
.
بوسه بر انعکاس نور دهی ، مثل رقص غبار و برگردی
.
میشود کوچ کرد تا دنیا ، قصه ای از هبوط آدم دید
.
پرده ای از نمایشی غمگین ؛ بازی روزگار و برگردی
.
طول خانه، عبور طولی عمر، عرض خانه توقفی کوتاه
.
آمدن، ایستادنی پر مکث ، یک نفس انتظار و برگردی
.
شده در پیچ و تاب یک کابوس ، روز را در شبت مرور کنی
.
تا دم صبح هر نفس صد بار ، بروی روی دار و برگردی
.
میتوانی تمام مشتت را ، پر کنی با نواله ای از خشم
.
یک دهن نعره سر دهی ای وای ! آی مردم هوار و برگردی
.
با خیالات زرد و وهم انگیز بروی تا بهار و برگردی
.
شده بر صخره های شانه ی خود ، آبشاری ز شط شب باشی
.
بروی با نگاه خود چون آه ، تا دل آبشار و برگردی
.
میتوانی ز مشرق دستت پر کشی با خیال خود تا اوج
.
بوسه بر انعکاس نور دهی ، مثل رقص غبار و برگردی
.
میشود کوچ کرد تا دنیا ، قصه ای از هبوط آدم دید
.
پرده ای از نمایشی غمگین ؛ بازی روزگار و برگردی
.
طول خانه، عبور طولی عمر، عرض خانه توقفی کوتاه
.
آمدن، ایستادنی پر مکث ، یک نفس انتظار و برگردی
.
شده در پیچ و تاب یک کابوس ، روز را در شبت مرور کنی
.
تا دم صبح هر نفس صد بار ، بروی روی دار و برگردی
.
میتوانی تمام مشتت را ، پر کنی با نواله ای از خشم
.
یک دهن نعره سر دهی ای وای ! آی مردم هوار و برگردی
- ۴۹۳
- ۲۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط