{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#همخونه‌_اخموم🌱

#همخونه‌_اخموم🌱
#PaRt28
جیمین:دوساعته دارم زنگ میزنم درحال مکالمه ای

ا/ت:وقتی جواب نمیدم دارم با یکی حرف
میزنم

جیمین:شام چی بگیرم

اروم زیر لب گفتم: زهر انار بگیر بده به خوردمون
ا/ت:نمیدونم فرق نداره

جیمین:فک نکن نشنیدمااااا

ا/ت:اومم

جیمین:خب رزی چیشد؟

ا/ت:خونه بیا حرف میزنیم
جیمین:اوکی
صدای قدم اومد بعدش ادامه داد
.. هوسوک همرام میاد گفتم بدونی دیگه هوم

ا/ت: باشد

بعدم بدون حرف دیگه ای قطع کردم

اشپزخونه انگار بمب ترکیده بود شرو کردم ب
جمع کردن اشغالا بعد اینک جمشون کردم شروع کردم ب شستن ظرفا بعد اینک تموم شد
یه دستیم به سرو روی هال کشیدم
میز و چیدم و رفتم حموم
اماده شدم
صدای در اومد

جیمین:سلام
ا/ت:علیک چی گرفتی؟
هوسوک کو؟

جیمین: پیتزا خریدم بزار بیام تو بعد سوال پیچم کن

ا/ت: باشه باشه بده غذاهارو بهم

سری تکون داد و با گفتن هوسوک الان میاد میزو بچین سمت اتاقش رفت

تا من میزو چیدم از اتاق اومد بیرون
جیمین: صادق هنو نیومده؟
ا/ت: نوچ..
دیدگاه ها (۰)

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt29ا/تصدای گوشی جیمین بلند شد نگاهی بش کر...

#همخونه_اخموم 🌱#PaRt31 جیمین چیزی نگف فقط پوکر بود باهم از س...

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt27نگاهی انداختم شماره ناشناس بود جواب دا...

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt26‌ا/ت:نمیزاره که نمیزاره خوب میکنه.. رز...

#مافیای_منپارت سها/ت: باشه بابا انجامش میدم میزا: افرین دختر...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط