{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال هاست که پشت این در چوبی نشسته ام

سال هاست که پشت این در چوبی نشسته ام
دری که به روی آرزوهایم باز می شود
یک احساس پاک و زلال
تکه ای از ماه
چند شاخه شقایق
عطر گوارای باران عشق
و گل یاس سپید...
پشت این در چوبی کهنه
همه چیز یکرنگ است..
صاف و زلال و بی ریا..
من به انتظار زلالی نشسته ام..
به نسیمی که بی منت نوازش می کند..
به چشمه ای که بی منت می جوشد..
به آسمانی که بی منت زیباست..
و به گل یاسی که بی منت در دستان من است..
من به دنبال آن گل یاس سپیدم که در خیال من است..
و خیال من پشت در چوبی ست..
دیدگاه ها (۱)

همسرمسهم من از زندگی دستان پر مهر تو شدمی ستایم من تو را تا ...

خواهر چه مهربونهقدرشو کی میدونهاگر روی به گلزارخاری کند تو ر...

رفته بودم سر حوضتا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آبآب درحو...

لباس لحظه ها پاک استمیان آفتاب هشتم دی ماهطنین برف نخ های تم...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط