{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودم سر حوض

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب
آب درحوض نبود
 ماهیان می گفتند
 هیچ تقصیر درختان نیست
 ظهر دم کرده تابستان بود
 پسر روشن آب لب پاشویه نشست
 و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد
به درک راه نبردیم به کسیژن آب
برق از پولک ما رفت که رفت
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی آب استش
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
دیدگاه ها (۱)

سال هاست که پشت این در چوبی نشسته امدری که به روی آرزوهایم ب...

همسرمسهم من از زندگی دستان پر مهر تو شدمی ستایم من تو را تا ...

لباس لحظه ها پاک استمیان آفتاب هشتم دی ماهطنین برف نخ های تم...

ای دلبرِ گیسو فرِ من! کفش کتانی!من هستم و یک عشق و همین چند ...

خبر دست‌درازی سپاه معاويه به شهرهادر خطبۀ ۲۵ نهج البلاغه، ام...

فإن كان لكم كيد فكيدون

وقتی این حرفهای ترامپ را شنیدم که اگر ایرانیها مرا ترور کنند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط