{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دو روی متفاوت زندگی)

(دو روی متفاوت زندگی)
(پارت چهارم) 🌼🌼🌼

بعد از رفتن بچها و کایچو
کایاتو سریع گارد گرفت و با یک گروه خلاف کاره پنج نفره که فقط دنبال قدرت بودن و از طرف یکی فرستاده شده بودن روبرو شد......
🌼
کایاتو:شما کی هستید
🌼
مرد۱:انگار نیاز نبود زیاد بگردیم
🌼
مرد۲:اره واقعا برای این جوجو خیلی زحمت کشیدیم
🌼
ناگهان کایاتو چهارتا کونای پرت کرد و به پای اون دونفر خورد و انها افتادن رو زمین...
🌼
مرد۳ دستشو مشت کرد و گفت...
🌼
مرد۳:چیکار کردی ؟(عصبانی شد)
🌼
کایاتو:خیلی زر زر کردن سرم درد گرفت
🌼
مرد۴ یک کونای در آورد و خیلی دیوانه وار حمله کایاتو کرد ولی کایاتو خیلی خونسرد بود
مرد رسید به کایاتو ولی کایاتو جاخالی داد و مرد فقط تونست دست کایاتو رو زخمی کنه ولی مرد تا میخواست برگرده کایاتو یک ضربه به گردنش زد و مرد بیهوش شد و ماندن ۲ تا مرد....
🌼
مرد۵/۳:اااین دختررر خیلیییی قویه
🌼
مرد۳و۵ به زانو در آمدند
🌼
کایاتو من هیچ کدوم از کار هامو نصفه و نیمه
ول نمیکنم
🌼
کایاتو دوتا کونای درآورد و اون دوتا هم کشت و راه افتاد سمت سرزمین برنج ولی تو راه.....
🌼
کایاتو:اه لعنتی بخاطر اونا کل چاکرام رو از دست دادم چشام سیاهی میره
🌼
کایاتو به سرزمین برنج رسید و رفت آکادمی اما.....
🌼
کایچو: سلام خواهر خوشحالم که سالم برگشتی
🌼
کایاتو:منم خوشحالم که دوباره تو رو.....
🌼
و کایاتو از حال رفت و افتاد روی زمین
🌼
پایان
دیوانم کردید از بس گفتید ادامه شو بزار منم دیدم وقت اضافه دارم گذاشتم برید حالشو ببرید راستی حتماً بگید چطور شده ☺️🌼😊
دیدگاه ها (۱)

زود باش داخل کامنتا منتظرم ☺️

بچها راستی کایاتو رو تو سن های مختلف نگفتم 🌼 ...

سناریو باکودکو

بین دو دنیاp2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط