{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از شهر به پرواز در آمد تن تو   

وقتی از شهر به پرواز در آمد تن تو   
دست در گردنم انداخت غم رفتن تو

پشت هر پنجره یک بغض به یادت گل کرد
زنده شد در دلِ شب خاطره ی روشن تو

تا شفاعتگر چشمان سیاهم باشی
سالها سوخته ام در تب پیراهن تو

حجم این شهر که امروز پر از عطر گل است
لحظه ای پر شده از خاطره ی بودن تو..‌.
دیدگاه ها (۱)

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

برده عمارت جئون

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط