پارت دوازده
پارت دوازده
دو سال بعد:
یوری:
هنوزم فکرم درگیره کوک بود ولی خب الان من کارمو ادامه دادم و گذشت ولی واقعا دلم براش تنگ بود
کوک:
بعداز یک سال از زندان اومدم بیرون با افرادی که تو مرکز داشتم و یک سال دیگرو عصبانی بودم و فقط میخواستم یوری رو گیر بیارم
از یوری خیلی عصبی بودم ولی بیشتر عاشقش شده بودم و دلم براش تنگ شده
ولی اگه ببینمش مطمئنم نمیزارم هوای بیرونو وخورشیدو ببینه دوباره میگیرمش
دنبال یوری کل کره رو گشتم و فهمیدم دوباره داره کارشو ادامه میده و ادرسش خونشو پیدا کردم ولی میخواستم بترسونمش پس یه دفعه قرار نبود بدزدمش
پس.....
یوری:
داشتم نودلمو میخوردم که بهم یه پیام اومد
💭سلام برای یه پروژه پیام دادم شرایط چطوره قرار بزاریم ببینیم همو؟
تعجب کردم بهش پیام دادم
💭البته اسمتون چیه و فردا تو....کافه قرار بزاریم ساعت۴.۳۰
جواب داد
💭جئون هستم.باشه فردا همو میبینیم
یوری:
ترسیدم خیلی تو شک بودم
جئون اخه اون که زندانه
خیلی بد بود اون لحظه و با خودم گفتم فردا میرم میبینمش اون که توی همچین مکانی پاشو نمیزاره یهو دیدم لیا اومد خونه
+لیاا لیا لیاااا
÷چته؟
+لیا یکی بهم پیام داد برای یه پروژه فامیلیش جئون بود
÷خب؟
+ا..ا..اگه کوک باشه چی؟!
÷نههههاون تو زندانه بابا
+خب اگه دراومده باشه چی
÷نهعه اون حالا حالا تو زندانه
+ا..ا..اخه اون اخرین بار گفت که خودشو درمیاره کلی افراد داره تو اگاهی اینا
÷نه بابا یوری مگه فردا قرار نیست ببینیش
+اره خب پس فردا میبینمش میشه توهم بیای چیزی شد ببینی
÷خیلی خب
فردا ساعت۴.۳۰
ادامه پارت بعد✨
دو سال بعد:
یوری:
هنوزم فکرم درگیره کوک بود ولی خب الان من کارمو ادامه دادم و گذشت ولی واقعا دلم براش تنگ بود
کوک:
بعداز یک سال از زندان اومدم بیرون با افرادی که تو مرکز داشتم و یک سال دیگرو عصبانی بودم و فقط میخواستم یوری رو گیر بیارم
از یوری خیلی عصبی بودم ولی بیشتر عاشقش شده بودم و دلم براش تنگ شده
ولی اگه ببینمش مطمئنم نمیزارم هوای بیرونو وخورشیدو ببینه دوباره میگیرمش
دنبال یوری کل کره رو گشتم و فهمیدم دوباره داره کارشو ادامه میده و ادرسش خونشو پیدا کردم ولی میخواستم بترسونمش پس یه دفعه قرار نبود بدزدمش
پس.....
یوری:
داشتم نودلمو میخوردم که بهم یه پیام اومد
💭سلام برای یه پروژه پیام دادم شرایط چطوره قرار بزاریم ببینیم همو؟
تعجب کردم بهش پیام دادم
💭البته اسمتون چیه و فردا تو....کافه قرار بزاریم ساعت۴.۳۰
جواب داد
💭جئون هستم.باشه فردا همو میبینیم
یوری:
ترسیدم خیلی تو شک بودم
جئون اخه اون که زندانه
خیلی بد بود اون لحظه و با خودم گفتم فردا میرم میبینمش اون که توی همچین مکانی پاشو نمیزاره یهو دیدم لیا اومد خونه
+لیاا لیا لیاااا
÷چته؟
+لیا یکی بهم پیام داد برای یه پروژه فامیلیش جئون بود
÷خب؟
+ا..ا..اگه کوک باشه چی؟!
÷نههههاون تو زندانه بابا
+خب اگه دراومده باشه چی
÷نهعه اون حالا حالا تو زندانه
+ا..ا..اخه اون اخرین بار گفت که خودشو درمیاره کلی افراد داره تو اگاهی اینا
÷نه بابا یوری مگه فردا قرار نیست ببینیش
+اره خب پس فردا میبینمش میشه توهم بیای چیزی شد ببینی
÷خیلی خب
فردا ساعت۴.۳۰
ادامه پارت بعد✨
- ۱۸.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط