شینوبو چیشده
💜شینوبو: چیشده؟
🟣جکس: این شیطانه چرا اینجاست؟
🟥تانجیرو: این خواهرمه خودت چرا اینجایی؟؟
🟣جکس: از دختر پروانه ایه بپرس اون گفت بیام تو این اتاق
💜شینوبو: اسمم شینوبو نه دختر پروانه ای
و بعدش میری بیرون میخوابی چون سر صدا را انداختی
🟣جکس: به من چه خودت گفتی بیام تو این اتاق
💜شینوبو: همین که گفتم
شینوبو جکس بیرون کرد جکس که نمیدونست کجا بره توی جنگل رفت
🟣جکس: از دختر پروانه ایه بدم اومد الان باید چیکار کنم وسط جنگل
ناگهان شیطانی به سمت جکس اومد
جکس تا شیطان دید پا به فرار گذاشت
وقتی شیطان نزدیکتر شد ناگهان کلش از بدنش جدا شد
🟣جکس: چی شد؟
ناگهان یه دختر مو صورتی که شمشیرش دراز بود پدیدار شد و به جکس گفت: حالت خوبه؟
🟣جکس: آره
🩷میتسوری: جایی نداری؟؟
🟣جکس: اون دختر پروانه ایه منو پرت کرد از خونش با این که تقصیر خودش بود
🩷میتسوری: منظورت شینوبوعه؟ خب اشکالی نداره میتونی مهمون من باشی یعنی میتونی خونه من بمونی اگه بخوای میتونی خونه من بمونی
جکس یاد دوست قدیمیش ریپیت افتاد وگفت: باشه
...
🟣جکس: این شیطانه چرا اینجاست؟
🟥تانجیرو: این خواهرمه خودت چرا اینجایی؟؟
🟣جکس: از دختر پروانه ایه بپرس اون گفت بیام تو این اتاق
💜شینوبو: اسمم شینوبو نه دختر پروانه ای
و بعدش میری بیرون میخوابی چون سر صدا را انداختی
🟣جکس: به من چه خودت گفتی بیام تو این اتاق
💜شینوبو: همین که گفتم
شینوبو جکس بیرون کرد جکس که نمیدونست کجا بره توی جنگل رفت
🟣جکس: از دختر پروانه ایه بدم اومد الان باید چیکار کنم وسط جنگل
ناگهان شیطانی به سمت جکس اومد
جکس تا شیطان دید پا به فرار گذاشت
وقتی شیطان نزدیکتر شد ناگهان کلش از بدنش جدا شد
🟣جکس: چی شد؟
ناگهان یه دختر مو صورتی که شمشیرش دراز بود پدیدار شد و به جکس گفت: حالت خوبه؟
🟣جکس: آره
🩷میتسوری: جایی نداری؟؟
🟣جکس: اون دختر پروانه ایه منو پرت کرد از خونش با این که تقصیر خودش بود
🩷میتسوری: منظورت شینوبوعه؟ خب اشکالی نداره میتونی مهمون من باشی یعنی میتونی خونه من بمونی اگه بخوای میتونی خونه من بمونی
جکس یاد دوست قدیمیش ریپیت افتاد وگفت: باشه
...
- ۶۵
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط