خونه میتسوری
*خونه میتسوری *
🩷میتسوری: از خودت پزیرایی کن عععه اسمت چی بود؟
🟣جکس: جکس
🩷میتسوری: آها
راستی تو خیلی خرگوش بامزه ایی هستی
امیدوارم دوست های خوبی بشیم
(واکنش اوبانای: @#&!«-🤣)
🟣جکس: عاع
ناگهان موزان وارد خونه شد و گفت: فک کنم بد موقع مزاحم شدم. یه هاشیرا و یه خرگوش
من تاحالا گوشت خرگوشارو نخوردم ولی گوشت انسان ها رو چرا...
🟣جکس: ما در باز گذاشتیم؟؟
🩷میتسوری: جکس پشت من بمون
👹موزان: جفتون میکشم و از گوشتتون تغذیه میکنم
میتسوری حمله کرد و دست موزان قطع کرد ولی موزان چون سرعت درمانش از همه شیطان ها بیشتر بود دستش در اومد و شمشیر میتسوری شکوند
👹موزان: انقدر ضعیف هستین که مبارزه رو برای بعدا میزارم فقط حوصلم سر می برید
ناگهان خونه رو سر جکس و میتسوری آواره شد
👹موزان: یادم رفت بگم قبل از این که حمله کنین خونتون خرد کرده بودم
جکس از لابه لای آجر ها خودش رو بیرون کشید و به میتسوری نگاه کرد که بیهوش بود
میتسوری از لابه لای آجر بیرون کشید و کول کرد
سعی کرد فرار کنه که انفجار رخ داد
ولی خوشبختانه موج انفجار اونا رو به عقب پرت کرد و به زمین بر خوردن
جکس چشماشو باز کرد اول به انفجار نگاه کرد و بعد به میتسوری نگاه کرد که بیهوش افتاده بود
جکس سعی کرد خودش رو بلند کنه ولی سرش گیج رفت و چشماش تار شد و دوباره به زمین افتاد و بیهوش شد
....
سعی کردم هیجانشو ببرم بالا🤣
نظراتتون بگید✨🌸
🩷میتسوری: از خودت پزیرایی کن عععه اسمت چی بود؟
🟣جکس: جکس
🩷میتسوری: آها
راستی تو خیلی خرگوش بامزه ایی هستی
امیدوارم دوست های خوبی بشیم
(واکنش اوبانای: @#&!«-🤣)
🟣جکس: عاع
ناگهان موزان وارد خونه شد و گفت: فک کنم بد موقع مزاحم شدم. یه هاشیرا و یه خرگوش
من تاحالا گوشت خرگوشارو نخوردم ولی گوشت انسان ها رو چرا...
🟣جکس: ما در باز گذاشتیم؟؟
🩷میتسوری: جکس پشت من بمون
👹موزان: جفتون میکشم و از گوشتتون تغذیه میکنم
میتسوری حمله کرد و دست موزان قطع کرد ولی موزان چون سرعت درمانش از همه شیطان ها بیشتر بود دستش در اومد و شمشیر میتسوری شکوند
👹موزان: انقدر ضعیف هستین که مبارزه رو برای بعدا میزارم فقط حوصلم سر می برید
ناگهان خونه رو سر جکس و میتسوری آواره شد
👹موزان: یادم رفت بگم قبل از این که حمله کنین خونتون خرد کرده بودم
جکس از لابه لای آجر ها خودش رو بیرون کشید و به میتسوری نگاه کرد که بیهوش بود
میتسوری از لابه لای آجر بیرون کشید و کول کرد
سعی کرد فرار کنه که انفجار رخ داد
ولی خوشبختانه موج انفجار اونا رو به عقب پرت کرد و به زمین بر خوردن
جکس چشماشو باز کرد اول به انفجار نگاه کرد و بعد به میتسوری نگاه کرد که بیهوش افتاده بود
جکس سعی کرد خودش رو بلند کنه ولی سرش گیج رفت و چشماش تار شد و دوباره به زمین افتاد و بیهوش شد
....
سعی کردم هیجانشو ببرم بالا🤣
نظراتتون بگید✨🌸
- ۱۴۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط