{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشقِ بی‌زبان روشن ترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب




جلال الدین محمد بلخی
دیدگاه ها (۱)

‍ #عشق#مولاناعلت عاشق ز علتها جداستعشق اصطرلاب اسرار خداستعا...

.عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز ع...

عاشقي پيداست از زاري دلنيست بيماري چو بيماري دلعلت عاشق زعلت...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

عاشقي پيداست از زاري دلنيست بيماري چو بيماري دلعلت عاشق زعلت...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط