secretagreement
secretagreement:
قراردادمخفی/p11
vکلوین کلین"
کوک:خب..ات...چطور شدم تو این لباس؟
ات:وییییی خیلییی خوب شدی🥹
کوک:فدات شم(نههههه خدانکنه مننن فداتتتت شمممممم)
ات:خدانکنه(خجالت و به رنگ گوجه در اومدن)
#کارگردان رو به این صورت ک.ن مینویسم#
ک.ن:اقای جئون اماده اید؟
کوک:بله
ک.ن:خب...موسیقی تنظیم...یک...دو...سه...حرکت..عالی.
حالا...با پارتنرتون فیلم میگیریم...دست هم رو بگیرین..عالی...وقت استراحت.
کوک:اوفففف مردم(خدااانکنه اینو کی نوشته
کوک:خودت
من:عاااا..راست میگی...ولی من جات بمیرم چرا تو
کوک:یاع یاع عاشقمیا😂
من:🤦♀️
خب دیگه بریم سر داستان الان فوش میخورم)
ات:کوک من برم دستشویی بیام
کوک:باشه من تو اتاق گیریمم
ات:👍
at v"
رفتم دستشویی چون الان پر*یودم و به کوک نگفتم که نگران شه و هی غرغر کنه این کارو کن اون کارو کن(تف مهربونی بهت نیومده گوز خانم)
نوارم رو عوض کردم (منظور همون پ*د)
اومدم از دستشویی بیرون رفتم طرف اتاق گیریم جونگ کوک وقتی درو باز کردم با یه تصویری روبه رو شدم که نباید میشدم کوک و اون پارتنر عکاسی داشتن همو میبوسیدن سری درو بستم و داشتم به سمت در خروج میرفتم که...
کوک:ات..ات اونجوری که فکر میکنی نیست
ات:چه شکلی نیست هااا(داد)
کوک:ات...(اروم)
ات:ات چی؟میخوای بگی من همچین کاری نکردن با اینکه خودم با چشمای خودم دیدم؟! (دادوگریه)
کوک:ولی واقعا هم من همچین کاری نکردم
ات:بسه(ات از اونجا رفت بیرون)
قراردادمخفی/p11
vکلوین کلین"
کوک:خب..ات...چطور شدم تو این لباس؟
ات:وییییی خیلییی خوب شدی🥹
کوک:فدات شم(نههههه خدانکنه مننن فداتتتت شمممممم)
ات:خدانکنه(خجالت و به رنگ گوجه در اومدن)
#کارگردان رو به این صورت ک.ن مینویسم#
ک.ن:اقای جئون اماده اید؟
کوک:بله
ک.ن:خب...موسیقی تنظیم...یک...دو...سه...حرکت..عالی.
حالا...با پارتنرتون فیلم میگیریم...دست هم رو بگیرین..عالی...وقت استراحت.
کوک:اوفففف مردم(خدااانکنه اینو کی نوشته
کوک:خودت
من:عاااا..راست میگی...ولی من جات بمیرم چرا تو
کوک:یاع یاع عاشقمیا😂
من:🤦♀️
خب دیگه بریم سر داستان الان فوش میخورم)
ات:کوک من برم دستشویی بیام
کوک:باشه من تو اتاق گیریمم
ات:👍
at v"
رفتم دستشویی چون الان پر*یودم و به کوک نگفتم که نگران شه و هی غرغر کنه این کارو کن اون کارو کن(تف مهربونی بهت نیومده گوز خانم)
نوارم رو عوض کردم (منظور همون پ*د)
اومدم از دستشویی بیرون رفتم طرف اتاق گیریم جونگ کوک وقتی درو باز کردم با یه تصویری روبه رو شدم که نباید میشدم کوک و اون پارتنر عکاسی داشتن همو میبوسیدن سری درو بستم و داشتم به سمت در خروج میرفتم که...
کوک:ات..ات اونجوری که فکر میکنی نیست
ات:چه شکلی نیست هااا(داد)
کوک:ات...(اروم)
ات:ات چی؟میخوای بگی من همچین کاری نکردن با اینکه خودم با چشمای خودم دیدم؟! (دادوگریه)
کوک:ولی واقعا هم من همچین کاری نکردم
ات:بسه(ات از اونجا رفت بیرون)
- ۶۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط