{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چ

یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنها را آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می کرد. یکی ازکوزه ها ترک داشت و مقداری از آب آن به زمین می ریخت، درصورتی که دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن به طور کامل به مقصد می رسید. به مدت طولانی هر روز این اتفاق تکرار میشد و زن همیشه یک کوزه ونیم آب به خانه می برد. ولی کوزه ی شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بود که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را انجام دهد.
پس از دوسال، سرانجام کوزه ی شکسته به ستوه آمد و از طریق چشمه با پیرزن سخن گفت. پیرزن لبخندی زد و گفت: هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند و نه در سمت کوزه ی سالم؟! اگرتو اینگونه نبودی این زیبایی ها طروات بخش خانه ی من نبود. طی این دو سال این گلها را می چیدم و با آنها خانه ام را تزیین میکردم.
هریک از ما شکستگی خاص خود را داریم؛ ولی همین خصوصیات است که زندگی ما را در کنار هم لذت بخش و دلپذیر می کند.
باید در هر کسی خوبی هایش را جستجو کنی و بیاموزی، پس به دنبال شکستگی ها نباش که همه به گونه ای داریم فقط نوع آن متفاوت است و این اصلا شرمندگی ندارد. خلقت ما این گونه است...
دیدگاه ها (۲۵)

*چه زیبا گفت زنده یاد فروغ فرخزاد* : ...

داستان زیبا روزی شیطان همه جا اعلام کرد قصد دارد از کارش دست...

توهمچنان فرشته بمان بانوی سر زمین من...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

این ویدیو یکی از رضایت‌بخش‌ترین و کاربردی‌ترین ترفندهایِ خان...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۳)

when silence became a scream p23

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

استی: آخرین خواهشم از بنگ چان، لطفاً، به خاطر سلامت روان جفت...

لحظه‌ای که نازنین کنار سینا نشست، انگار زمان برای تمام آن پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط