دیگه از خودم بیزارم بخاطردل ساده ام و عقل ناقصم که همیشه
دیگه از خودم بیزارم بخاطردل ساده ام و عقل ناقصم که همیشه باعث شده تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم واخرشم ضربشو بخورم،
وقتی میدیدم اون بجای صداقت سیاست داشت باید بیخیالش میشدم ولی بازم دوسش داشتم بهش وابسته بودم جون تنهاو بی کس بودم توعالم تنهاییم اومد شدهمه کسم وابنو بهش گفتم وگفتم اگه منو نمیخوای نذر بهت عادت کنم ولی اهمیتی نداد یمدت که گذشت ومیدونست چقدربهش علاقه دارم اولین خیانتشو کردو رفت با یکی دیگه دلم شکست ولی ته دلم دوسش داشتم تنهام گذاشت ومن تو نبودش بهش خیانت نکردم وکسیو جایگزین نکردم چون واقعا دیگه از برقرار کردن رابطه هم بیزار شدم چقددرد کشیدم تا چندماهی گذشت و باز پشیمون برگشت سراغم چون میدونست هیچکس اندازه من دوسش نداره و نمیخوادش من ساده هم بخشیدمش و ازخواستم قول بده دیگه بهم خیانت نکنه، اونم قول داد ولی افسوس تا الان که جدودا 3سال شده 3 بار دیگه بهم خیانت کرد و با ایندفعه اخر 4بار بهم خیانت کرده و رفته با یکی دیگه منم دارم تو درد خودم میسوزم و برای ارامشم به جه جیزهایی که پناه نبردم ولی.اینبار دیگه بار اخر بود دارم نابود میشم و زنذگیم دگرگون شده من مقصرم نه اون، اون ذاتش همینه و بارها با رفتارش بهم گفت من خائنم وثابت کرد هست ولی من خوش باور به خودم میگفتم اینبار دیگه نه تنهام نمیذاره بهم خیانت نمیکنه و حالا دیگه من اون ادم اولی نیستم به بد دردی گرفتار شدم
خدایا خودت میدونی و میتونی من در مقابل احساساتمم ضعیفم تو که پدرم، مادرم، خواهرمو ازم گرفتی و تک و تنها با یه کولبار درد منو ولم کردی جرا هرکسی برامن عزیزه ازمن میگیریش چه بدی کردم که اینجور باید مجازاتم کنی
وقتی میدیدم اون بجای صداقت سیاست داشت باید بیخیالش میشدم ولی بازم دوسش داشتم بهش وابسته بودم جون تنهاو بی کس بودم توعالم تنهاییم اومد شدهمه کسم وابنو بهش گفتم وگفتم اگه منو نمیخوای نذر بهت عادت کنم ولی اهمیتی نداد یمدت که گذشت ومیدونست چقدربهش علاقه دارم اولین خیانتشو کردو رفت با یکی دیگه دلم شکست ولی ته دلم دوسش داشتم تنهام گذاشت ومن تو نبودش بهش خیانت نکردم وکسیو جایگزین نکردم چون واقعا دیگه از برقرار کردن رابطه هم بیزار شدم چقددرد کشیدم تا چندماهی گذشت و باز پشیمون برگشت سراغم چون میدونست هیچکس اندازه من دوسش نداره و نمیخوادش من ساده هم بخشیدمش و ازخواستم قول بده دیگه بهم خیانت نکنه، اونم قول داد ولی افسوس تا الان که جدودا 3سال شده 3 بار دیگه بهم خیانت کرد و با ایندفعه اخر 4بار بهم خیانت کرده و رفته با یکی دیگه منم دارم تو درد خودم میسوزم و برای ارامشم به جه جیزهایی که پناه نبردم ولی.اینبار دیگه بار اخر بود دارم نابود میشم و زنذگیم دگرگون شده من مقصرم نه اون، اون ذاتش همینه و بارها با رفتارش بهم گفت من خائنم وثابت کرد هست ولی من خوش باور به خودم میگفتم اینبار دیگه نه تنهام نمیذاره بهم خیانت نمیکنه و حالا دیگه من اون ادم اولی نیستم به بد دردی گرفتار شدم
خدایا خودت میدونی و میتونی من در مقابل احساساتمم ضعیفم تو که پدرم، مادرم، خواهرمو ازم گرفتی و تک و تنها با یه کولبار درد منو ولم کردی جرا هرکسی برامن عزیزه ازمن میگیریش چه بدی کردم که اینجور باید مجازاتم کنی
- ۳۸
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط