{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستو ها

کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستو ها
نگاهی می کند در آینه مانند ترسو ها
نگاهی می کند اما همانی هست که قبلا...
همان چشمان غمگین وُ همان لبها، همان موها
همان تنها برای یک نفر زیبا شدن ها وُ
هوای زندگیِ ساده ای ، دور از هیاهوها
از آن روزی که رفتی خانه ام ساکت تر از قبل است
کسی در من خودش را حبس کرده کُنج پستو ها
دیدگاه ها (۳)

از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کنچرخی بزن دور و بَرَم،قدری...

رفته‌ای چندی‌ست تا خالی شوی از ما و من‌هاخوش ندارم ناخوش احو...

دلم اشفته ی ان مایه ی ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه ی باز...

تو را به آب میدهم, برآب هم شدی ,شدیبه ضرب اوج موجها ,خراب هم...

اول یک نفر ایستاده است .با چشمان بی روح سیاه ، کت و شلوار گش...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط