{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و او

من و او 

با هم صمیمی شده ایم

او یاد گرفته شبها 

بی من نباشد

من هم بی او نمیتوانم 

یاد بگیرم 

چطور درد بکشم

عجب نقاش 

خوبی است .....تنهایی
دیدگاه ها (۱)

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

تنها بودن قدرت می خواهد ،و این قدرت را کسی به من داد ،که روز...

زیر باران در سیاهی شب قدم زنان،پرسه زدم در تنهایی و اشک ریخت...

دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآیی ام نیست...دَردِ مَـــن این ا...

زن بودن اگر آزادی نباشد، درد است و اگر فهم نباشد، زخم است و ...

دارم رو تقدیمیا کار میکنم ولی همزمان پروژه دارم و همزمان بای...

☆درد های زیادی درونم هست ان قدر زیاد است که اگر بیان کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط