{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر باران در سیاهی شب قدم زنان،پرسه زدم در تنهایی و اشک ر

زیر باران در سیاهی شب قدم زنان،پرسه زدم در تنهایی و اشک ریختم برای

 نبودنت چه سکوت مبهمی بود در میان شر شر باران...گاه خیال می کنم 

هستی و دیوانه وار به دنبالت می گردم،باران صورتم را خیس

و چشمانم را باز می کندخوب می نگرم

اَه چه خیال زیباییست با تو بودن زیر باران
دیدگاه ها (۱)

من و او با هم صمیمی شده ایماو یاد گرفته شبها بی من نباشدمن ه...

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران راکسی دیگر نمی پ...

دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآیی ام نیست...دَردِ مَـــن این ا...

گاهی دلمــــــ میخواد یکـــــــــی ازم اجــازه بــــــخواد، ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۵ جیمین لحظه‌ای خشک اش زد این حرکت...

پارت۲بعد از آن شب، زندگی یو ایل دیگر هرگز مثل قبل نبود. آرام...

تکاپو پارت ۶۷:ریتم هماهنگ قلب ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍همان نگاهِ نافذ در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط