مگه بهت نگفتم دور برش نپلک ها به چند تا پسر اشاره کرد که ...
𝓟𝓪𝓻𝓽 3
$مگه بهت نگفتم دور برش نپلک ها (به چند تا پسر اشاره کرد که اومدن سمتت)
(با هر قدم که میرفتی عقب اون ها نزدیک میشدن تا خوردی به دیوار)
لیا قسم میخورم من کاری نکردم بهشون بگو ولم کنم
(ولی دیر شده بود اون پسر ها شروع کردن به زدنت که قفل با یه ضربه شکست و جونگکوک اومد)
_دارین چه غلطی میکنین
پسر ها=(زود متوقف شدن و ازت فاصله گرفتن)ما.... تقصیری نداریم.....لیا گفت......
_لیا اینا چی میگن (با داد)
$منظورت چیه جونگکوک اون حقشه
_اومد و یکی زد تو گوشش و از کلاس بیرونشون کرد
_ا/ت خوبی؟
(سکوتتتتتتتتتتتت)
_بلند شو(دستت رو برات دراز میکنه تا بلند شی)
مرسی
_مجبوری انقدر ضعیف باشی(میره و از داخل دفتر جعبه کمک های اولیه رو میاره،همینجوری داشت دنبال چسب زخم میگشت..)
چرا بهم کمک میکنی؟
_(چند لحظه متوقف شد و بهت نگاه کرد) اگه نمی خوای بهت کمک نمیکنم
نه منظورم این نبود
می خواست چسب بزنه کنار لبت ولی خودتو عقب کشیدی
نمی خواد خودم میزنم(خنده فیک)
_(دست هاتو پشت سرت قلب کرد و چسب رو زد، ولی انگار چشم هاش رو لب هات قفل شده بود)
اونقدر بهم نزدیک بودید که میشد نفس های هم دیگه رو حس کنید
_(نمیتونستم طاقت بیارم و بلاخره لب هاش رو گزاشت روی لب هات)
و از اونجا بود که عشقشون شروع شد قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
𝐿𝒶 𝐹𝒾𝓃.
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون
$مگه بهت نگفتم دور برش نپلک ها (به چند تا پسر اشاره کرد که اومدن سمتت)
(با هر قدم که میرفتی عقب اون ها نزدیک میشدن تا خوردی به دیوار)
لیا قسم میخورم من کاری نکردم بهشون بگو ولم کنم
(ولی دیر شده بود اون پسر ها شروع کردن به زدنت که قفل با یه ضربه شکست و جونگکوک اومد)
_دارین چه غلطی میکنین
پسر ها=(زود متوقف شدن و ازت فاصله گرفتن)ما.... تقصیری نداریم.....لیا گفت......
_لیا اینا چی میگن (با داد)
$منظورت چیه جونگکوک اون حقشه
_اومد و یکی زد تو گوشش و از کلاس بیرونشون کرد
_ا/ت خوبی؟
(سکوتتتتتتتتتتتت)
_بلند شو(دستت رو برات دراز میکنه تا بلند شی)
مرسی
_مجبوری انقدر ضعیف باشی(میره و از داخل دفتر جعبه کمک های اولیه رو میاره،همینجوری داشت دنبال چسب زخم میگشت..)
چرا بهم کمک میکنی؟
_(چند لحظه متوقف شد و بهت نگاه کرد) اگه نمی خوای بهت کمک نمیکنم
نه منظورم این نبود
می خواست چسب بزنه کنار لبت ولی خودتو عقب کشیدی
نمی خواد خودم میزنم(خنده فیک)
_(دست هاتو پشت سرت قلب کرد و چسب رو زد، ولی انگار چشم هاش رو لب هات قفل شده بود)
اونقدر بهم نزدیک بودید که میشد نفس های هم دیگه رو حس کنید
_(نمیتونستم طاقت بیارم و بلاخره لب هاش رو گزاشت روی لب هات)
و از اونجا بود که عشقشون شروع شد قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
𝐿𝒶 𝐹𝒾𝓃.
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات #رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون
- ۹.۰k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط