امروز روز دومت توی این مدرسه بود ولی هنوز نه تنها دوستی نداشتی بلکه ...
𝓟𝓪𝓻𝓽 2
(امروز روز دومت توی این مدرسه بود ولی هنوز نه تنها دوستی نداشتی بلکه احساس اضافه بودن هم میکردی،
وارد کلاس شدی ولی کلاس خالی بود چون مادرت صبح زود میرفت سرکار توهم زود به مدرسه میرسیدی،روی نیمکتت نشستی و مشغول کتاب خواندن شدی که یکی وارد کلاس شد)
لیا=$
$=(اومد سمت نیمکتت و بالای سرت ایستاد)فک کردی کی هستی؟فک کردی میتونی جونگکوک رو ازم بدزدی،ها؟
+=من اصلا........
$=(موهات رو میگیره )اگه یبار دیگه دور و برش ببینمت کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنه ج.-.ن-..ده🗿
+(سرت رو گرفتی بودی،داشتی توی دلت به خودت فحش میدادی که چرا لال شده بودی و نمیتونستی حرف بزنی)
_______________________________________
استادتون اومد توی کلاس
&خب بچه ها امتحان داریم (برگه ها رو روی میز گزاشت و شروع به نوشتن کردی)
(برگه امتحانت رو تموم کرده بودی و نشسته بودی روی نیمکت که دیدی لیا رفت و در گوش معلم یه چیزی گفت)
&ا/ت وسیله های کیفت رو بریز بیرون
+چرا
&(بدون توجه به حرفت کیفت رو جلوی همه روی زمین خالی کرد و یه برگه تقلب پیدا کرد)این چیه ها سر کلاس من تقلب میکنی(با داد)
+استاد اشتباه میکنید این مال من نیست (با گریه)
&برو دفتر
+اما
&گفتم برو دفتر(با داد)
+کل کلاس رو تو زوم شده بودن و لیا هم داشت با خنده نگاهت میکرد داشتی از کلاس خارج میشدی که)
_اون تقلب مال من بود ترسیدم انداختمش توی کیف ا/ت(کیفش رو برداشت و از کلاس زد بیرون)
&خیلی خب ا/ت تو برو بشین
$(داشت از درون اتیش میگرفت ولی به روی خودش نیاورد)
ذهنت مشغول بود تنها چیزی که میخواستی این بود که زنگ بخوره و زودتر بری پیش جونگکوک و از تشکر کنی..........بعد از چند دقیقه بلاخره زنگ خورد خواستی بری بیرون که لیا دستت رو گرفت و در کلاس رو قفل کرد
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات#رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
(امروز روز دومت توی این مدرسه بود ولی هنوز نه تنها دوستی نداشتی بلکه احساس اضافه بودن هم میکردی،
وارد کلاس شدی ولی کلاس خالی بود چون مادرت صبح زود میرفت سرکار توهم زود به مدرسه میرسیدی،روی نیمکتت نشستی و مشغول کتاب خواندن شدی که یکی وارد کلاس شد)
لیا=$
$=(اومد سمت نیمکتت و بالای سرت ایستاد)فک کردی کی هستی؟فک کردی میتونی جونگکوک رو ازم بدزدی،ها؟
+=من اصلا........
$=(موهات رو میگیره )اگه یبار دیگه دور و برش ببینمت کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنه ج.-.ن-..ده🗿
+(سرت رو گرفتی بودی،داشتی توی دلت به خودت فحش میدادی که چرا لال شده بودی و نمیتونستی حرف بزنی)
_______________________________________
استادتون اومد توی کلاس
&خب بچه ها امتحان داریم (برگه ها رو روی میز گزاشت و شروع به نوشتن کردی)
(برگه امتحانت رو تموم کرده بودی و نشسته بودی روی نیمکت که دیدی لیا رفت و در گوش معلم یه چیزی گفت)
&ا/ت وسیله های کیفت رو بریز بیرون
+چرا
&(بدون توجه به حرفت کیفت رو جلوی همه روی زمین خالی کرد و یه برگه تقلب پیدا کرد)این چیه ها سر کلاس من تقلب میکنی(با داد)
+استاد اشتباه میکنید این مال من نیست (با گریه)
&برو دفتر
+اما
&گفتم برو دفتر(با داد)
+کل کلاس رو تو زوم شده بودن و لیا هم داشت با خنده نگاهت میکرد داشتی از کلاس خارج میشدی که)
_اون تقلب مال من بود ترسیدم انداختمش توی کیف ا/ت(کیفش رو برداشت و از کلاس زد بیرون)
&خیلی خب ا/ت تو برو بشین
$(داشت از درون اتیش میگرفت ولی به روی خودش نیاورد)
ذهنت مشغول بود تنها چیزی که میخواستی این بود که زنگ بخوره و زودتر بری پیش جونگکوک و از تشکر کنی..........بعد از چند دقیقه بلاخره زنگ خورد خواستی بری بیرون که لیا دستت رو گرفت و در کلاس رو قفل کرد
#کیپاپ #سناریو #تکپارتی #وانشات#رمان #تصور_کن #بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #تهیونگ #جیمین #شوگا #جیهوپ #جیمین #نامجون #bts #jk
- ۱۰.۸k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط