{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

wolf

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦
✯part:⁸
تهیونگ: میشه اینجا بخوابم؟
جنا: اون وقت چرا؟ (جدی)
تهیونگ: چون من می‌خوام اینجا بخوابم
جنا: برو بیرون پرت و پلا هم نگو
تهیونگ بدون در نظر گرفتن حرف جنا کنارش روی تخت دراز کشید
جنا: چه کار میکنی؟
تهیونگ: فقط میخوام پیش دوست دخترم بخوابم
جنا: دوست دخترت؟ از کی تا حالا من شدم دوست دخترت؟
تهیونگ: ما حتی باهم خوابیدیم پس دوست دختر منی
جنا: چرت و پرت نگو اون شب ما مست بودیم برو بیرون(کلافه و خواب‌آلو)
تهیونگ حرف جنا رو نادیده گرفت دستش رو دور کمر جنا حلقه کرد و سمت خودش کشید جنا تقلا می‌کرد ولی تهیونگ زورش بیشتر بود
جنا: ولم کنننن (کلافه و یکم بلند)
تهیونگ: به دقیقه آروم بگیر (بم)
جنا از اینکه تهیونگ بغلش کنه خوشش میومد ولی نمی‌خواست قبول کنه
جنا: فقط امشب(زمزمه)
تهیونگ سرش رو توی مو های هیونا برد و لبخندی روی لباش نشست.
صبح وقتی جنا بیدار شد تخت خالی بود به طرز عجیبی ناراحت بود که تهیونگ کنارش نبود
جنا: من چم شده؟
به سقف خیره شد و به تهیونگ فکر میکرد احساس می‌کرد داره عاشقش میشه ولی معنی عشق براش هنوز گنگ و نامفهوم بود.
از فکر کردن دست برداشت و بلند شد مثل همیشه اول حموم آرایش رسیدگی به مو ها و در نهایت به لباس بی نظیر از اتاق بیرون رفت از پله ها پایین رفت که همه داشتن صبحانه میخوردن
بورام: صبح بخیر جنااا (پر انرژی)
جنا: صبح بخیر قشنگممم(لبخند)
جونگ‌وو: صبحانه نمی‌خوری
جنا: نه ممنون باید برم سر کار هنوز کلی کار مونده
تهیونگ از اول چشمش به جنا بود جنا خداحافظی کرد و رفت .
شب شده بود که جنا هنوز نرسیده بود خونه تهیونگ به جنا زنگ زد
جنا: بله؟
تهیونگ: نمی‌خوای بیای؟
جنا: به تو چه ؟
تهیونگ: همیشه جوابت همینه کارت کی تموم میشه ؟
جنا: معلوم نیست احتمالا دیر
تهیونگ: جنا گوش کن ببین از صبح داری کار می‌کنی و من...
جنا وسط حرف تهیونگ گوشی رو قطع کرد و به کارش ادامه داد .
تهیونگ از خونه زد بیرون میخواست بره دنبال جنا وقتی به محل کار جنا رسید جنا رو دم در دید از ماشین پیاده شد و سمتش رفت
تهیونگ: گوشی رو روی من قطع میکنی؟
جنا: خب حوصله نداشتم و کلی کار ریخته سرم
دقیقا پشت سر تهیونگ جنا فردی رو با اسلحه دید سریع جلو رفت و تهیونگ رو پشتش قایم کرد تهیونگ تا مرد رو دید با تعجب به جنا نگاه کرد
تهیونگ: چه کار میکنی؟
مرد با نیشخند نزدیک تر شد جنا جلوی تهیونگ دست هاش رو باز کرد و از ته یونگ محافظت می‌کرد
مرد: میخوای جونت رو به خاطر اون فدا کنی؟
جنا: نه اینکه بمیره یا نه برای من فرقی ندارن ولی لباس هام مهم تره نمی‌خوام لک خون روش بمونه
تهیونگ با تعجب به جنا نگاه میکرد که جنا توی یه لحظه با پا اسلحه رو از توی دست مرد درآورد و لگدی به شکمش زد مرد پخش زمین شد جنا اسلحه رو روی هوا گرفت و بعد سمت مرد نشونه گرفت
⁦(⁠ ⁠ꈍ⁠ᴗ⁠ꈍ⁠)⁩
خوشگلای من ببینید کی برگشتههه🫶🏻🥳🥲
از اونجایی که چند روز نبودم و براتون وقت نداشتم بخواطر همین امشب ⁵ پارت براتون می‌زارم قشنگ حمایت کنین قشنگام👈🏻👉🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۲)

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁹جنا: کی تو رو فرستاده؟ مرد: من هیچی نمی‌گ...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:¹⁰چند روز گذشت جنا سخت کار میکرد تقریباً ه...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁷جنا مثل همیشه رفتار می‌کرد درحالی که تهیو...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁶توی اتاق جنا تا دیر وقت مینوشیدن بدون این...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²¹هیونا: هنوز یکم کار مونده انجام بد...

ادامه ی پارت ۵0 ....ویو تهیونگ: اروم دستم رو روی صورت کوچولو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط