{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

wolf

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦
✯part:¹⁰
چند روز گذشت جنا سخت کار میکرد تقریباً همه نقاط ضعف باند خفاش رو فهمیده بود این مدت تهیونگ روز به روز بیشتر راجبع جنا میفهمید
اخیرا جنا کاری کرده بود که باند خفاش متوجه این شدن که باند گرگ قوی تر از همیشه به سراغشون میاد و این به اتفاق خیلی بد بود جنا میدونست اشتباه کرده شبی که داشت به یکسری پرونده ها رسیدگی می‌کرد از خستگی خوابش برده بود و بلند خفاش راحت اطلاعاتی رو بدست آورده جنا که خوب میدونست الان همه خبر دارن وارد خونه شد پدر و مادرش با چهره اعصبانی بهش نگاه میکرد
جین‌آئه: تو همیشه بدرد نخور بودی هر کاری هم کنی یه اشغال هستی
پدر جنا سمتش اومد و سیلی محکمی بهش زد. هوا طوفانی بود و رعد و برق میزد جنا گوشش سوت می‌کشید و سرش گیج می‌رفت
سویون: بیا ببینم دختره‌ بدرد نخور
سویون مچ دست جنا رو محکم گرفت و در رو باز کرد توی اون بارون شدید سویون رو داخل ماشین پرت کرد و سوار ماشین شد با سرعت بالایی رفت
جین‌آئه برگشت داخل و لبخند زد
جین‌آئه: دیگه تنبیه میشه بریم دیگه کم کم وقت شامه
بورام که همه چیز رو دیده بود با ناراحتی و گریه به تهیونگ زنگ زد
تهیونگ: جانم بورام
بورام: داداش جنا...
تهیونگ: جنا چی؟
بورام: بیا خونه
بورام گوشی را قطع کرد که یکی از زیر دست های تهیونگ وارد شد
_: جناب یکسری از اطلاعات لو رفته
تهیونگ: چی؟
_: خانوم پارک اشباها اطلاعاتی رو لو داده و دست خفاش رسیده
تهیونگ تازه متوجه همه چیز شد و سریع کتش رو برداشت و سمت عمارت راه افتاد.
بارون خیلی شدید بود و رعد و برق های وحشت نامی میزد
سویون توی جاده ای وایساد جنا رو توی خیابون پرت کرد و با تمسخر نگاهش کرد
سویون: دخترک بدرد نخور همین جا می‌مونی و تنبیه میشی
با سرعت جنا رو توی جاده رها کرد و برگشت عمارت جنا خیس خیس شده بود و از صدا های ترسناک رعد و برق گوش هاش رو گرفته بود .
سویون وارد خونه شد با آرامش سر میز نشست
جونگ‌وو: جنا کجاست
سویون: اون تنبیه میشه
جونگ‌وو: این کارت درست نیست
سویون: میخوای به من آموزش بچه تربیت کردن بدی؟
جین‌آئه: آقای جئون نگران نباشید اون دختر وقتی درست تنبیه بشه برمیگرده
جونگ‌وو ساکت موند نیم ساعت گذشت که تهیونگ وارد شد به اطراف نگاه میکرد و دنبال جنا میگشت سریع بدون کلمه ای از پله ها بالا رفت و رفت توی اتاق جنا خالی بود قلبش فرو ریخت رفت توی اتاق بورام
تهیونگ: بورام بورام جنا کجاست
بورام: داداش نمی‌دونم آقای پارک با خودش برد و تنها برگشت
تهیونگ: یعنی چی؟
بورام: اول کلی جنا رو دعوا کردن بعد آقای پارک جنا رو زد و مو دستش رو گرفت و برد
تهیونگ از اعصبانیت قرمز شده بود
بورام: داداش جنا برمیگرده؟
تهیونگ به پنجره نگاه کرد هوا خیلی بد بود
تهیونگ: میرم دنبالش
بوسه ای روی مو های بورام گذاشت و بلند شد از پله ها پایین رفت و دستش رو روی دستگیره ی در گذاشت که با صدای پدربزرگش وایساد
جونگ‌وو: کجا میری؟
تهیونگ: میرم دنبال جنا
سویون بلند شد و با اعصبانیت به تهیونگ نگاه کرد
سویون: اون دختر باید تنبیه بشه
تهیونگ: چطور جرعت می‌کنی باهاش اینجوری رفتار کنی؟
سویون: نکنه عاشق اون دختر بدرد نخور شدی
تهیونگ میخواست حرف بزنه که پدربزرگش نزاشت
جونگ‌وو: کافیهههه (داد)
همه با ترس و تعجب به جونگ‌وو نگاه کردن
جونگ‌وو: وقتی پدر و مادرش راضی هستن دخالت نکن
⁦(⁠人⁠ ⁠•͈⁠ᴗ⁠•͈⁠)⁩
خوشگلا دیگه تا شب صبر کنید بازم پارت می‌زارم❤️💋✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۴)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹¹تهیونگ: پدر بزرگ چطور می‌تونی اسم اینا رو...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁹جنا: کی تو رو فرستاده؟ مرد: من هیچی نمی‌گ...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁸تهیونگ: میشه اینجا بخوابم؟ جنا: اون وقت چ...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁵فردا صبح جنا بلند شد حموم رفت به خودش حسا...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:¹یه روز سرد دیگه نه تنها هوا سرد و برفی بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط