خنده از لبانم پرید

خنده از لبانم پرید
روی بغض آینه
اشک نثارم شد
به یاد ندارم
کجای زندگی
برگهای تقویم را
به گمزدگیِ زمانه فروختم.

#مریم_پورقلی
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

من خودم با چشم‌های خودم شاهد اون بخش از زندگیمم که اگه هرکسی...

( last minute )

فضای داخلی عمارت بزرگ و سلطنتی دازای، غرق در سکوت و تجمل بود...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part2میخواستم برم سم...

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط