گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.20
ارباب اومد سمتم و لب زد
-تو خونهای که زندگی میکردی راه رفتن بهت یاد ندادن؟
حرصی شدم اخه مردک گنده اگه نمیزدی سرمو نمیشکوندی
منم سرم گیج نمیرفت نمیوفتادم پایین،ارباب مملکتم اینقدر خنگ نوبره والا
با صدایی که حرص توش موج میزد گفتم
+اقای ارباب دیشب زدی سرمو شکوندی بعد میگی راه رفتن یادت ندادن؟
وای این من بودم داشتم با ارباب اینطوری حرف میزدم،خدایا غلط کردمممم
ابروهاش از تعجب بالا پرید حقم داشت فکر نکنم تاحالا کسی اینجوری باهاش حرف زده باشه
ابروهاش که سرجاش برگشت حس کردم گوشه چشاش چین خورد داشت میخندید؟!!
مگه میشه مگه داریم اربابی که من میشناختم باید الان میزد شتکمو وتک میکرد
در لحظه اون خنده که فقط روی چشماش بود از بین رفت اخم جاشو گرفت صرتشو جلوی صورتم قرار دادو با...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.20
ارباب اومد سمتم و لب زد
-تو خونهای که زندگی میکردی راه رفتن بهت یاد ندادن؟
حرصی شدم اخه مردک گنده اگه نمیزدی سرمو نمیشکوندی
منم سرم گیج نمیرفت نمیوفتادم پایین،ارباب مملکتم اینقدر خنگ نوبره والا
با صدایی که حرص توش موج میزد گفتم
+اقای ارباب دیشب زدی سرمو شکوندی بعد میگی راه رفتن یادت ندادن؟
وای این من بودم داشتم با ارباب اینطوری حرف میزدم،خدایا غلط کردمممم
ابروهاش از تعجب بالا پرید حقم داشت فکر نکنم تاحالا کسی اینجوری باهاش حرف زده باشه
ابروهاش که سرجاش برگشت حس کردم گوشه چشاش چین خورد داشت میخندید؟!!
مگه میشه مگه داریم اربابی که من میشناختم باید الان میزد شتکمو وتک میکرد
در لحظه اون خنده که فقط روی چشماش بود از بین رفت اخم جاشو گرفت صرتشو جلوی صورتم قرار دادو با...
- ۳۲۵
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط