{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑
✯part:⁴
لارا نگاهی به جونگکوک انداخت جونگکوک چشمش به جاده بو‌د در کیف پارچه ای اش رو باز کرد یکی از دفتر ها که رنگ صورتی ملایمی داشت رو از توی کیفش برداشت و خودکارش رو دستش گرفت و شروع به نوشتن کرد جونگکوک تک تک حراکاتش رو زیر نظر گرفته بود
لارا بعد از نوشتن دفتر رو سمت جونگکوک گرفت
لارا: داریم کجا میریم؟ چرا منو آوردی؟
جونگکوک بعد از خواندن نگاهش رو به جاده داد
جونگکوک: ممکنه با این کار ها حواسم رو پرت کنی
لارا اخم کرد و دفترش رو بست
جونگکوک: میریم خونه من اونجا زندگی می‌کنی و قراره زن من باشی
لارا با تعجب به جونگکوک نگاه کرد و یکم فکر کرد بدون گفتن چیزی به صندلی تکیه داد و هیچی نگفت نمیتونست بگه چون این تنها راه نجاتش از اون زندگی بود
بعد از رسیدن لارا با کنجکاوی توی خونه می‌چرخید جونگکوک لباسش رو عوض کرد و مشغول آشپزی شد
جونگکوک: طبقه بالا سمت راست اتاق توعه
لارا به جونگکوک نگاه کرد و اینکه اون داره آشپزی می‌کنه بنظرش بامزه میومد از پله ها بالا رفت همون طور که جونگکوک گفته بود در اتاقی رو باز کرد بر خلاف انتظارش اتاق بزرگ بود و چیز خاصی نداشت در کمد ها رو باز کرد ولی خالی بود رو تختی ساده بود و اتاق هیچی نداشت برگشت پایین و سر میز نشست و به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک: فردا با یکی از محافظان میری خرید یکی از کارت‌هام رو بهت میدم هرچی لازم داشتی بخر
لارا سرش رو تکون داد و تایید کرد
بعد از چند ثانیه لارا دفترش رو روی میز گذاشت و شروع به نوشتن کرد
لارا: اتاق چیز خاصی لازم ندارد فقط چند دست لباس می‌خوام و شونه و کش
جونگکوک به دفتر نگاهی انداخت و رفت سر گاز
جونگکوک: اون اتاق کاملا خالیه و تو زن منی پس هیچی نباید کم باشه
لارا نفسی بیرون داد و به صندلی تکیه داد
جونگکوک: جالبه معمولا دختر دیگه ای بود فرار میکرد گریه میکرد و قایم میشد ولی تو جرعت زیادی داری
لارا باز هم شروع به نوشتن کرد
لارا: فکر نکنم بخوای اذیتم کنی
لارا: به کمک نیاز داری؟
جونگکوک: آره بلند شو یکم سس درست کن می‌خوام جاجانگمیون درست کنم
لارا دفترش رو بست و بلند شد دست هایش رو شست و مشغول کمک کردن شد
سر میز باهم غذا خوردن و بعد از شام باهم طبقه بالا رفتن لارا توی فکر بود و پشت سر جونگکوک راه می‌رفت که جلوی در اتاق جونگکوک ظاهر شد جونگکوک برگشت و نگاهش کرد
لارا تعظیم کوتاهی کرد و خواست برگرده که جونگکوک مچ دستش رو گرفت و به دیوار چسبوندش
فاصله کم بود و لارا نفسش حبس شده بود جونگکوک نزدیکش رفت و به فضای شخصی لارا تجاوز کرد
لب هایش رو سمت گوش لارا برد و زمزمه کرد
جونگکوک: از امروز تو زن منی و یعنی مال منی
فاصله گرفت و به چشم هایش نگاه کرد
جونگکوک: پس لازم نیست توی اتاق جدا باشیم
لارا خشکش زده بود و داشت اتفاقات رو توی ذهنش جا میداد
که جونگکوک فاصله رو زیاد کرد و رهایش کرد
جونگکوک: ولی صبر میکنم هر وقت آمادگی اش رو داشتی بیا
بدون حرف اضافی دیگه ای ولش کرد و رفت در اتاق رو بست
لارا نفسش رو بیرون داد و دست کلافه ای به مو هایش کشید و با عجله فرار کرد توی اتاقش
⁦⁦:⁠-⁠)⁩
برای امشب همین ولی سعی میکنم فردا شب پارت های بیشتری داشته باشیم خوشگلاا
شبتون بخیر ✨ ❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا #لارا #عاشقانه #سزگرمی #مافیایی
دیدگاه ها (۱۱)

( خوشگلا شرمنده جلد رو اشتباه گذاشتم+⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love...

سلام سلام ✨💛من زنده ام😁قربونتون بشم فداتون بشم واقعا دوستتون...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:¹ یک روز دیگه هم گذشت جونگکوک...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط