{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑
✯part:³
جونگکوک: چه خبر شده؟
جونگ هیون عصاش رو برداشت و بلند شد و سمت در ورودی رفت.
این اتفاق تقریبا هر روز میفتاد آدم هایی که به جونگ‌هیون بدهکار بودن میومدن و التماس فرصت می‌کردن
مردی جلوی در زانو زده بود و مچ دست دخترش محکم توی دستش گرفته بود و اونو وادار به زانو زدن کرده بود بعد از کلی تلاش دختر تسلیم شد و به زمین نگاه میکرد و سرش رو بالا نمی‌گرفت
جونگ هیون بالای سر مرد وایساده بود مرد به کفش های چرم جونگ‌هیون نگاه میکرد
جونگ‌هیون: ای خدا سونگ‌وون تو واقعا عجب آدمی هستی تا حالا یه مرد رو ندیده بودم که آنقدر بی آبرو باشه
سونگ‌وون: جناب لطفاً من فرصت بیشتری لازم دارم الان دیگه هیچی برام نمونده که بدم
جونگ هیون: بهت گفته بدونم آخرین فرصت توسعه و به غیر از این بدهی رو میتونی با جونت بپردازید
نگاهبان جلو اومد و اسلحه ای رو روی شقیقه سونگ‌وون گذاشت.
جونگکوک با سردی به کار پدربزرگش نگاه میکرد همه چیز براش عادی بود تا اینکه دختر سرش رو بالا آورد و به اسلحه نگاه کرد و بعد نگاهش رو به زمین دوخت جونگکوک خشکش زد و دقیقاً همون لحظه سونگ‌وون دخترش رو سمت جونگ‌هیون ها داد
سونگ‌وون: جناب التماس میکنم منو نکشید تنها چیزی که دارم این دختره بدرد بخور نیست ولی کار راه بندازه برای خودتون در عوض من دو برابر پول رو بهتون میدم و این دختر هم پس نمی‌گیرم
دختر با تعجب به پدرش نگاه کرد و بعد جونگکوک متوجه همه چیز شد
خوب این دختر رو می‌شناخت مو های قهوه ای تیره اش که روی شونه هاش پراکنده شده بود چشم هایش که میدرخشیدن بلافاصله زانو زد
این دقیقا همون عطر بود بوی لطیف صمیمی و اون بوی گل رز سفید
با ملایمتی که برای همچین مردی تعجب آور بود خونه دختر رو گرفت و سمت خودش بلند کرد
برای لحظه ای دنیا متوقف شد
سونگ‌وون: اون دختر اسمش لاراست نمیتونه حرف بزنه ولی همین طور که می‌بینید دختر خیلی خوشگلیه
جونگ‌هیون اخم کرد و با اعصبانیت حذف زد
جونگ‌هیون: تو در عوض میخوای به ما یه دختر لال...
جونگکوک: قبوله
جونگ‌هیون با اخم و اعصبانیت به جونگکوک نگاه کرد چیزی نگفت
جونگکوک لارا رو بلند کرد و پشت خودش قایم کرد سونگ‌وون بلافاصله قرار کرد و رفت وقتی برگشتن خونه پدر بزرگ با اعصبانیت فریاد زد
جونگ‌هیون: چرا دخالت می‌کنی اون احمق فکر کرده از ما زرنگ تره
جونگکوک: این دختر برای منه مگه نمی‌خواستی ازدواج کنم؟!
جونگ‌هیون: آها پس میخوای از دست غرغر کردن های من راحت بشی پس اولین دختری که دیدی رو میخوای
جونگکوک: اگر اینطور بود خیلی وقت پیش ازدواج میکردم اون دختری که پنج ساله شب و روز دنبالش میگردم اینه لارا
جونگکوک بدون حرف اضافه ای مچ دست لارا رو گرفت و سمت در برد لمسش دردناک نبود ولی قدری محکم بود که لارا نمونه تموم بخوره
جونگکوک لارا رو سوار ماشینش کرد پریشون و شکه بود ناخودآگاه سرعت ماشین رو زیاد میکرد که بعد از لحظه ای متوجه ترس لارا شد دستش به شدت غیر معمولی دامنش رو گرفته بود و چشمش به جاده دوخته شده بود
جونگکوک سرعت رو کم کرد هنوز قرار نبود گاردش رو پایین بیاره
جونگکوک: آروم باش قرار نیست آسیبی ببینی
⁦(⁠✿⁠^⁠‿⁠^⁠)⁩
بفرمایید خانوم های خوشگل من شرمنده دیر شد✨🎀
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا #لارا #عاشقانه #سزگرمی #مافیایی
دیدگاه ها (۵)

سلام سلام ✨💛من زنده ام😁قربونتون بشم فداتون بشم واقعا دوستتون...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:²شب جونگکوک به خونه برگشت مثل...

عاشقتم یو جونگ🇰🇷❤️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط