{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌‌

‌‌‌
و فکر می کنم گاهی هنوز...
کسی شبیه من تو را نگاه میکند
شبیه من تو را می بوسد...
شبیه من دستانت را می گیرد...
کسی شبیه من
که روی پای قلبش کنارت ایستاده است...
که نمیترسد اگر از چشمانت عشق نبارد
اگر پیر شود...
اگر زندگی تمام شود...


کسی شبیه من
که در عمقِ غمگینیِ این خاطرات
هنوز زنده است،
عشق را نفس می کشد...
اشک را بوسه می زند...
#سوما_عبداللهی
دیدگاه ها (۱)

هرکسی‌ ویرانه خود را عمارت می‌کندما به تعمیر دل بی پا و سر و...

زمستان چلهٔ خلوت‌نشینی با گل برف استنپنداری که بی‌حکمت، سری ...

خوش بود لب آب و گل و سبزہ و نسرین افسوس ڪہ آن گنج روان رهگذر...

می‌خواهمت نمی‌دانم که بودم که خواهم بود و چه می‌شوم اما میخ...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

عشق!

jisung

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط