{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و فکر می کنم گاهی هنوز

‌‌‌
و فکر می کنم گاهی هنوز...
کسی شبیه من تو را نگاه میکند
شبیه من تو را می بوسد...
شبیه من دستانت را می گیرد...
کسی شبیه من
که روی پای قلبش کنارت ایستاده است...
که نمیترسد اگر از چشمانت عشق نبارد
اگر پیر شود...
اگر زندگی تمام شود...


کسی شبیه من
که در عمقِ غمگینیِ این خاطرات
هنوز زنده است،
عشق را نفس می کشد...
اشک را بوسه می زند...
#سوما_عبداللهی
دیدگاه ها (۱)

هرکسی‌ ویرانه خود را عمارت می‌کندما به تعمیر دل بی پا و سر و...

زمستان چلهٔ خلوت‌نشینی با گل برف استنپنداری که بی‌حکمت، سری ...

خوش بود لب آب و گل و سبزہ و نسرین افسوس ڪہ آن گنج روان رهگذر...

می‌خواهمت نمی‌دانم که بودم که خواهم بود و چه می‌شوم اما میخ...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط