از پنجره کالسکه به بیرون نگاه میکرد و منظره زیبایی که مقابلش قرار داشت ...

𝔐𝔦𝔰𝔱𝔯𝔢𝔰𝔰
ℙ𝕒𝕣𝕥𝟛
از پنجره کالسکه به بیرون نگاه میکرد و منظره زیبایی که مقابلش قرار داشت زیر نظر داشت اون تا به حال از کاخ بیرون نرفته بود و فقط به فکر سیر کردن شکمش بود باورش نمی‌شد دنیای بیرون اون قبیله انقدر زیبا باشه بعد از یک شب روز به ورودی کاخ رسیدن سرباز های که واستاده بودن سرد و بی احساس بودن براش عجیب بود اما..چرا؟ قبلا درمورد این قبلیه شنیده بود که مردم لبخندی به لب ندارن و سرد بی احساس هستن اما دیدن از نزدیک یه حس بدی داشت یجورایی...ترسناک بود از ورودی تا عمارت رو با نگاهش زیرورو کرده بود به رسیدین به عمارت کالسکه ایستاد و سرباز سیاه پوش که تمام مدت همراه اش داخل کالسکه بود پیاده شد و گفت:
"زود باش پیاده شو!"
جونگ کوک بدون هیچ اعتراضی از کالسکه بیرون اومد و به اولین برخورد باد چشماشو بست با کشیده شدن توست کسی چشماشو باز کرد که متوجه اش شد سرباز او را به داخل کاخ برد و بعد از کمی رسیدن دور تر از صندلی که روبه روش بود خم شد و دستش سر جونگ کوک به سمت پایین خم کرد کمی بعد صدای پیری اومد
"پس برده ای که از اونجا آوردی اینه"
حس کرد که پیر مرد به جلو اومد و سر جونگ کوک بالا آورد
"ماشالله قیافه خوبی هم داره، اشراف زاده ست؟"
با سوال مرد سرباز خواست جواب بده اما جونگ کوک وسط حرفش پرید
"نه من اشراف زاده نیستم، چرا من و به اینجا اوردین؟"
پیر مرد با حرف جونگ کوک خندید و گفت
"بنظرت برده ها چیکار میکنن؟ از این به بعد یکی از خدمتکار های اینجا هستی"
با لمس دوباره صورت جونگ کوک توست مردی که حالا فهمیده بود عالیجناب هست کمی شوکه شد اما صدای کسی برگشت

"عالیجناب، در قصر خیلی از خدمتکار ها هستن که میتونین بهتون رسیدگی کنن اما من یک سرباز شخصی و خدمتکار شخصی نیاز دارم پس اون میخوام"
ویو جونگ کوک
چییی؟ اینا نکنه گی هستن یعنی میخوان منو...نه نه امکان نداره خدمتکار مرد هم هست اما این پسر جوان از کجا پیداش شد؟
عالیجناب درحالی‌که با حرف پسرش خندید گفت
"البته پسرم برای خودت"
"هوی تو دنبالم بیا"
با صدای پسر کوچیک تر برگشت و با چند قدم خودشو رسوند بهش و همراهش از اونجا خارج شد و سمت دیگه ای عمارت رفت
دیدگاه ها (۰)

فهرست رمان هارو میتونین اینجا پیدا کنین

#کیم_تهیونگ #تهیونگ #وی #ارمی #بی_تی_اس #کیم_نامجون #نامجون ...

پارت ۳۹ات: فکر کنم دیگه نمیترسم جیمین: عومم.. افرین ات: رسید...

قلب یخیپارت ۱۷از زبان ا/ت:جونگ کوک: من به خودم افتخار میکنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط