{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست

دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دستِ دوست
کِی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

برگ، دستِ شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت:
باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست

یا نمی‌آید به چشمِ باغبان، پاییزِ ما
یا زمستان و بهارِ کاج‌ها معلوم نیست

با طبیبان، رنجِ ما را بازگو کردن خطاست
جای زخمِ عشق بر دل‌های ما معلوم نیست

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱۵)

تو شاید عاشقم هستی و مغروری، نمی‌گوییتو مغروی که از دلتنگی و...

همان روز‌های اولباید روی ماهت را می‌‌بوسیدمخداحافظی می‌‌کردم...

تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشتاگرچه سحر صوتت جذبه‌ی ...

زیباترین انسان‌هایی که تاکنون شناخته‌ام آن‌هایی بودند که شکس...

میکشم سر هرچه می ریزد به جامم ..

گاهی عشق شبیه نبرد نیست، شبیه ماندن است...شبیه آن آدمی که نم...

یکی از شجاعانه‌ترین تصمیم‌هارها کردن آن چیزیست ک ب روان شما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط