{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستان کوچک طفل پیر،

دستان کوچک طفل پیر،
در جستجوی لذت شیرین،
نرم می لغزید،
بر اندام بازیچه.
پیراهن بازیچه می درید.
پیراهن ؟
یا تقوا و پارسایی؟
دامن دریده را با پیراهن چکار؟
بازیچه با چشمان نیمه باز،
خاموش می گریست.
نه اشکی
نه صدایی
نه پیراهنی
نه پارسایی
طفل لبریز کودکی،
مستانه می خندید.
دیدگاه ها (۱)

رقاصان سمفونی سرمایه از دست دادیم طفلی به زیبای انسانیت در...

فروغ، چقدر با هم ، هم سر نوشتیم. لیک تو خوشبخت تر از منی و م...

شوم یکی ز این میانه شوم است شاید من. . . شاید تو . . . شاید ...

شرحی نیست خیلی دلتنگم ز بی رنگی زندگی بی رنگم منم انسانم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط