{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشود

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشود
دست وپایم همچو شاخ بید لرزان میشود
تانگاهم میکنی گویی درون سینه ام
لوح گرم دل تپشهایش دوچندان میشود
تانگاهت میکنم چشمان چون آیینه ام
رنگ خون میگیردو همسطح باران میشود
تانگاهم میکنی شب روز میگردد مرا
برق چشمان توام شمع شبستان میشود
تانگاهت میکنم نازت گران گردد ولی
تانگاهم میکنی یکباره ارزان میشود
پس نگاهم کن که محتاج نگاهی از توام
پس نگاهم کن که دردم ازتو درمان میشود
دیدگاه ها (۳)

شمعی که نمی سوزد، پروانه نمی خواهداشکی که نمی ریزد، سرشانه ن...

خوش‌نشینِ قَلب ،"کوهِ درد" می‌دانی‌که چیست؟لَرزه‌های شانه‌‌ی...

لبخند بــزن؛ پَر بده غمگینی خود رابردار کمی عینک بدبینی خود ...

هنوز پشت پنجره ام انگار سال‌هاست که در من تنیده‌ایانگار جـای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط