هنوز پشت پنجره ام
هنوز پشت پنجره ام
انگار سالهاست که در من تنیدهای
انگار جـای قلب، تو در من تپیدهای
انگار کودکـانـهتریـن خنـدهی مـرا
با چشمهای تیلهایات سر کشیدهای
با بوسههای شیشهایات از تمامِ من
لی لی کنان به خانهی قلبم پریدهای
در این حریمِ امن بمان و خدای باش
هرگـز چنیـن خـدا شدنـی را ندیدهای
لبخندِ چشمهای تو پیغمبرِ من است
با وحـیِ دستهـات مـرا آفریـدهای
از آسمانِ چشمِ تو خورشید میچکد
انگـار آرزوی مـرا خـواب دیـدهای
شهزاده میشوی و میآیی و میبَری
همراه خود مرا دَمِ صبح ِ سپیدهای
در بازوانِ گرم ِ تو ، من زنده میشوم
این قلعههای امن که بر من کشیده ای
پیغمبری… خدای منی… شاهزاده ای
حتی به جای قلب، تو در من تپیدهای
انگار سالهاست که در من تنیدهای
انگار جـای قلب، تو در من تپیدهای
انگار کودکـانـهتریـن خنـدهی مـرا
با چشمهای تیلهایات سر کشیدهای
با بوسههای شیشهایات از تمامِ من
لی لی کنان به خانهی قلبم پریدهای
در این حریمِ امن بمان و خدای باش
هرگـز چنیـن خـدا شدنـی را ندیدهای
لبخندِ چشمهای تو پیغمبرِ من است
با وحـیِ دستهـات مـرا آفریـدهای
از آسمانِ چشمِ تو خورشید میچکد
انگـار آرزوی مـرا خـواب دیـدهای
شهزاده میشوی و میآیی و میبَری
همراه خود مرا دَمِ صبح ِ سپیدهای
در بازوانِ گرم ِ تو ، من زنده میشوم
این قلعههای امن که بر من کشیده ای
پیغمبری… خدای منی… شاهزاده ای
حتی به جای قلب، تو در من تپیدهای
- ۱.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط