{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز پشت پنجره ام

هنوز پشت پنجره ام
انگار سال‌هاست که در من تنیده‌ای
انگار جـای قلب، تو در من تپیده‌ای
انگار کودکـانـه‌تریـن خنـده‌ی مـرا
با چشم‌های تیله‌ای‌ات سر کشیده‌ای
با بوسه‌های شیشه‌ای‌ات از تمامِ من
لی لی کنان به خانه‌ی قلبم پریده‌ای
در این حریمِ امن بمان و خدای باش
هرگـز چنیـن خـدا شدنـی را ندیده‌ای
لبخندِ چشم‌های تو پیغمبرِ من است
با وحـیِ دست‌هـات مـرا آفریـده‌ای
از آسمانِ چشمِ تو خورشید می‌چکد
انگـار آرزوی مـرا خـواب دیـده‌ای
شهزاده می‌شوی و می‌آیی و می‌بَری
همراه خود مرا دَمِ صبح ِ سپیده‌ای
در بازوانِ گرم ِ تو ، من زنده می‌شوم
این قلعه‌های امن که بر من کشیده‌ ای
پیغمبری… خدای منی… شاهزاده ای
حتی به جای قلب، تو در من تپیده‌ای
دیدگاه ها (۳۱)

لبخند بــزن؛ پَر بده غمگینی خود رابردار کمی عینک بدبینی خود ...

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشوددست وپایم همچو شاخ بید ل...

زندگی با سخت‌گیری‌های خود خواهد گذشت غم مخور گر روزهای تلخ ه...

شبها که میگیرد دلم ، یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ، ا...

عاشقانه های شبنم

🌸 نیایش صبحگاهی 🌸🍃🌸خدایا، در این سپیده‌دم که جهان در حال بید...

دیگه زورم به این همه دلتنگی نمیرسه بابای مهربونمبه کجای دنیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط