{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلا:میساکی من مرسدس بنزتو(اسم ماشین) میخوااام گفته بااشم

بلا:میساکی من مرسدس بنزتو(اسم ماشین) میخوااام گفته بااشم
میساکی:واسه تولدت یدونه برات میخرم
بلا:تولدم فرداست
میسااکی:واااییی لعنتیییی
بلا:والا بخدا
میساکی:بیا بریم حالااا
بلا:ولی باید برام بخری من کار نداارم
میساکی:کجا بریم
بلا:کمپانی بیگ هیت
میساکی:چیییی؟اونجا واسه جی؟
بلا:بریم کار دارم
میساکی:امان از دست تو
بلا:حرکت کردیم سمت کمپانی...بعد از چند دقیقه که رسیدیم من پیاده شدم ولی به میساکی گفتم پیاده نشه:تو پیاده نشو...برو پیش تمو و آماده بشید شب بیاید خونه من...آدرس رو برات میفرستم

میساکی:باشه
بلا:راستی...امروز خیلی خفن شده بودی....کم مونده بود روت کراش بزنم
میساکی:اووووووو انگار خودت کم دارییی...به هرحال مرسی...بای
بلا:بای
میساکی چشمکی زد و ماشین رو روشن کرد و رفت...منم وارد کمپانی شدم و مستقیم رفتم دفتر مدیرشون...صد در صد هزارتا بادیگارد و از این کارا بود همه رو به زور کنار زدم و وارد اتاق این بنگ شی شدم
همه ی اعضا اونجا بودم...هم اعضا بی تی اس...هم اعضا تی اکس تی
با عصبانیت و با صدای بلند وارد شدم و شروع کردم داد زدن....که همشون با تعجب نگاه میکردن...
دیدگاه ها (۴۸)

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۱۶بلا:اولا سلاام...دوما اسم خود...

تهیونگ:آروم باشنگاهی به تهیونگ انداختم که با لحن مهربونی گفت...

استایل میساکی توی پارت ۱۴البته قشنگتر از اینه منتها این نزدی...

برم بازیگر بشم....

A love that begins with jealousy"2"✨part1ویو ا-ت: سلام، منو ...

I can be myself with himPart²⁸تهیونگ لحظه‌ای رفت توی اشپز خو...

چند پارتی:وقتی بخاطر بیماری قلبی بچه نمیخواستی... *8 سال بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط