بارالهی...!
بارالهی...!
بارگناهانم زیاداست و من بنده نالایق تو هستم....
نالایق ام چون معبودی به زیبایی و عظمت تو وجود دارد,
ومن به زیبایی ظاهری دنیادل بسته ام....
گاهی دلم از همه چیزو همه کس میگیردومن ناگزیر به تو پناه میبرم....
گاهی آنقدراز تو دور میکنم خود را که فراموش میکنم گرمی نگاهت را....
من جز توکسی را ندارم....
شرمنده ام از تو....
شرمنده ام چون تنها زمانی به تو پناه می آورم که از همه دل بریده ام....
شرم دارم از قلم بردست گرفتن واز تو نوشتن....
شرمسارم معبودمن....
"ای تابنده ترین نور....
مرا در خود غرق کن...."
"A77"
بارگناهانم زیاداست و من بنده نالایق تو هستم....
نالایق ام چون معبودی به زیبایی و عظمت تو وجود دارد,
ومن به زیبایی ظاهری دنیادل بسته ام....
گاهی دلم از همه چیزو همه کس میگیردومن ناگزیر به تو پناه میبرم....
گاهی آنقدراز تو دور میکنم خود را که فراموش میکنم گرمی نگاهت را....
من جز توکسی را ندارم....
شرمنده ام از تو....
شرمنده ام چون تنها زمانی به تو پناه می آورم که از همه دل بریده ام....
شرم دارم از قلم بردست گرفتن واز تو نوشتن....
شرمسارم معبودمن....
"ای تابنده ترین نور....
مرا در خود غرق کن...."
"A77"
- ۴۰۲
- ۱۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط