ادامه پارت دو
ادامه پارت دو
کوک مشغول آشپزی بود و ته داشت بهش نگاه میکرد
آممم کوک من میرم دستشویی
_ باشه بیب برو ولی زود بیا
باوش
از دید ته
هه باورم نمیشه بزرگترین مافیای آسیا انقد راحت گول خورد بیخیال باید سریع فرار کنم وگرنه مجبورم تا عمر با این الدنگ(عههه بچههه) بمونم اگر همونجا میموندم و گدایی میکردم بهتر از اینجا بود.سریع رفتم و یه ساک برداشتم و وسایل لازم که توی کمدای اتاق بود رو ریختم توش و از پنجره به بیرون نگاه کردم ارتفاعش خوب بود تهش پاهام درد میگرفت اما مشکل بادیگاردایی بودن که دورتا دور عمارت بودن بعد از ۳۰ ثانیه یه نقشه واسه خودم کشیدم و بعد تا اومدم بپرم و یه پام بیرون از پنجره بود در باز شد و کوک با چهره ای خشمگین و عصبانی با رگ های گردنش که الان زده بودن بیرون اومد توی اتاق و نزدیکم شد.
_ کدوم گوری میخواستی بری(عربده)
...... (از شدت ترس اشکاش بند نمیاد و نمیتونه بحرفه)
_ نکنه لال شدییی(عربده)
م.....م....مم(لکنت و ترس شدید)
_ مث اینکه لال شدی بهت اخطار دادم که فرار کنی و قوانینمو زیر پا بزاری پاره ای(ترسناک)
بب....بخش...ید(لکنت و ترس)
_ هه باید اونموقع که واسه فرارت فک میکردی به اینکه اگه نشد چیکار کنی هم فک میکردی ولی خب منم بدم نمیاد تنبیهت کنم یه تنبیه حسابی که قشنگ آدمت کنه (یا شایدم مننفر؟🫥)
ن.....ننههه لطفن اینکارو نکننن(گریه شدید)
_ اوهه بیبی قشنگم اون مرواریدارو نگه دار واسه تخت و من
به ته نزدیک شد و دستاشو بالا برد و با کمربندی که حالا از شلوارش باز کرده بود بست.
توی پیوی پیام بدید براتون اسماتو بفرستم ناناسا و اگه اسمات نمیخواین نیاین پیوی پیام بدید و بعد منو مسدود کنید جنبه ندارید نخونید
خدمت شما خانوم کوچولو 🎀
شرایط: ۲۰ تا لایک و ۳۰ تا کامنت و ۵ تا بازنشر(زیاد نیست برسونید)
کوک مشغول آشپزی بود و ته داشت بهش نگاه میکرد
آممم کوک من میرم دستشویی
_ باشه بیب برو ولی زود بیا
باوش
از دید ته
هه باورم نمیشه بزرگترین مافیای آسیا انقد راحت گول خورد بیخیال باید سریع فرار کنم وگرنه مجبورم تا عمر با این الدنگ(عههه بچههه) بمونم اگر همونجا میموندم و گدایی میکردم بهتر از اینجا بود.سریع رفتم و یه ساک برداشتم و وسایل لازم که توی کمدای اتاق بود رو ریختم توش و از پنجره به بیرون نگاه کردم ارتفاعش خوب بود تهش پاهام درد میگرفت اما مشکل بادیگاردایی بودن که دورتا دور عمارت بودن بعد از ۳۰ ثانیه یه نقشه واسه خودم کشیدم و بعد تا اومدم بپرم و یه پام بیرون از پنجره بود در باز شد و کوک با چهره ای خشمگین و عصبانی با رگ های گردنش که الان زده بودن بیرون اومد توی اتاق و نزدیکم شد.
_ کدوم گوری میخواستی بری(عربده)
...... (از شدت ترس اشکاش بند نمیاد و نمیتونه بحرفه)
_ نکنه لال شدییی(عربده)
م.....م....مم(لکنت و ترس شدید)
_ مث اینکه لال شدی بهت اخطار دادم که فرار کنی و قوانینمو زیر پا بزاری پاره ای(ترسناک)
بب....بخش...ید(لکنت و ترس)
_ هه باید اونموقع که واسه فرارت فک میکردی به اینکه اگه نشد چیکار کنی هم فک میکردی ولی خب منم بدم نمیاد تنبیهت کنم یه تنبیه حسابی که قشنگ آدمت کنه (یا شایدم مننفر؟🫥)
ن.....ننههه لطفن اینکارو نکننن(گریه شدید)
_ اوهه بیبی قشنگم اون مرواریدارو نگه دار واسه تخت و من
به ته نزدیک شد و دستاشو بالا برد و با کمربندی که حالا از شلوارش باز کرده بود بست.
توی پیوی پیام بدید براتون اسماتو بفرستم ناناسا و اگه اسمات نمیخواین نیاین پیوی پیام بدید و بعد منو مسدود کنید جنبه ندارید نخونید
خدمت شما خانوم کوچولو 🎀
شرایط: ۲۰ تا لایک و ۳۰ تا کامنت و ۵ تا بازنشر(زیاد نیست برسونید)
- ۷۶۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط