دوپارتی تهکوک
دوپارتی تهکوک
part 1
"نویسنده"
در روزگاران قدیم دو پسر دیوانه وار عاشق هم بودند یک اشراف زاده پسری نجیب و ثروتمند کیم تهیونگ و رعیتی بیچاره و فقیر جئون جونگکوک آن دو دیوانه وار هم را میخواستند اما به چه قیمتی؟...
ته: هی کوک تاابد کنارت میمونم تاابد عاشقت میمونم
کوک: ولی من عاشقت نیستم ته!من میپرستمت!
~عمارت کیم~
پ/ت: چی با خودت فکر کردی تهیونگ؟!میخوای آبروی خاندان رو ببری؟!همجنس باز شدی؟!اونم با یه رعیت بیچاره؟!(داد)
ته: دیگه درباره ی اون اینطوری حرف نزن پدر!من عاشقشم!(داد)
پ/ت: صدات رو برای من بالا نبر!(عربده)
و سیلی محکمی به پسر نازنین و نجیب زاده اش زد"
ته از عمارت بیرون زد در باران شدید به محله فقیرنشین رفت از سرما میلرزید به سمت خانه کوک رفت و در زد"
کوک بلافاصله در را باز کرد و ته را در آغوش گرفت"
کوک: تهیونگ!...چرا توی بارون اومدی؟!
ته لبخند تلخی زد و موهای عزیز کرده اش را نوازش کرد"
ته: دلم برات تنگ شده بود خرگوشِ من
کوک ته رو داخل خانه راه داد و هردو کنار هم گوشه ای نشستند"
ته: کوک...بیا فرار کنیم!....باهم از اینجا فرار میکنیم بدون هیچ مزاحمی!
کوک: ولی کجا بریم؟!ما جایی رو نداریم!
ته: میریم جایی که هیچکس مزاحممون نشه..توی یه کلبه گرم وسط جنگل..همینجوری که آرزوش رو داشتی عزیز کرده ی من
کوک: باشه هرجا بری باهات میام کنارت میمونم! حتی مرگ هم نمیتونه مارو ازهم جدا کنه!
ته لب هایش رو روی لب های سرخ پسرکش گذاشت و عمیق او را بوسید"
part 1
"نویسنده"
در روزگاران قدیم دو پسر دیوانه وار عاشق هم بودند یک اشراف زاده پسری نجیب و ثروتمند کیم تهیونگ و رعیتی بیچاره و فقیر جئون جونگکوک آن دو دیوانه وار هم را میخواستند اما به چه قیمتی؟...
ته: هی کوک تاابد کنارت میمونم تاابد عاشقت میمونم
کوک: ولی من عاشقت نیستم ته!من میپرستمت!
~عمارت کیم~
پ/ت: چی با خودت فکر کردی تهیونگ؟!میخوای آبروی خاندان رو ببری؟!همجنس باز شدی؟!اونم با یه رعیت بیچاره؟!(داد)
ته: دیگه درباره ی اون اینطوری حرف نزن پدر!من عاشقشم!(داد)
پ/ت: صدات رو برای من بالا نبر!(عربده)
و سیلی محکمی به پسر نازنین و نجیب زاده اش زد"
ته از عمارت بیرون زد در باران شدید به محله فقیرنشین رفت از سرما میلرزید به سمت خانه کوک رفت و در زد"
کوک بلافاصله در را باز کرد و ته را در آغوش گرفت"
کوک: تهیونگ!...چرا توی بارون اومدی؟!
ته لبخند تلخی زد و موهای عزیز کرده اش را نوازش کرد"
ته: دلم برات تنگ شده بود خرگوشِ من
کوک ته رو داخل خانه راه داد و هردو کنار هم گوشه ای نشستند"
ته: کوک...بیا فرار کنیم!....باهم از اینجا فرار میکنیم بدون هیچ مزاحمی!
کوک: ولی کجا بریم؟!ما جایی رو نداریم!
ته: میریم جایی که هیچکس مزاحممون نشه..توی یه کلبه گرم وسط جنگل..همینجوری که آرزوش رو داشتی عزیز کرده ی من
کوک: باشه هرجا بری باهات میام کنارت میمونم! حتی مرگ هم نمیتونه مارو ازهم جدا کنه!
ته لب هایش رو روی لب های سرخ پسرکش گذاشت و عمیق او را بوسید"
- ۱۶.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط