{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 18 دلباختهـــ

پارت 18 دلباختهـــ
_نه شوخی کردم من خیلی خیلی عاشقتم
+😐
_چیه؟
😐+
_ا. ت؟ زنده ای؟
+اره😒
_چرا قیافت اینطوریه
+هیچی نیست😑
_ی چییزی هست که میگی هیچ نی
😒+

تهیونگ اومد و دست لیسا رو گرفت برد اتاق روش خیمه زد
واز اون کارهای خارجکی کردن 😂(نمینویسم دیگه خودتون تصور کنید اگر واقعا زورتون اومد از ته دل بیایید پیوی😑)
[ا. ت ویو]
صبح با دل‌درد خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی گوهی بیدار شدم تهیونگ از پشت بغلم کرد خواستم نازش کنم که بیدار شد
خواستم بلند شم کههه ل*خت بودم برای همین پتو رو میخواستم جلو خودم نگه دارم (این هر کاری که می‌خواست کنه نیمشه)
تهیونگ گفتت.....
_هی من دیشب تمام جزئیات رو دیدم
+اخخخخخخخخ
_چته
+دلم دلم دلم دلم
_وایستا الان برات مسکن میارم
تهیونگ لباسش رو میپوشه و مسکن میاره و به خورد ا. ت میده
.....
**************،***************
حمایت کنید ولی بگم که باحال نشد این داستان
#فیک
#سناریو
#بلک_پینگ
#بی_تی_اس
دیدگاه ها (۱۳)

پارت 18 دلباختهـــتهیونگ قرص رو به خورد ا. ت میده...و ا. ت م...

پارت 19 دلباختهـــ_خفه شو فقط چون حامله ای کرت ندارم....+تهی...

پارت 17 دلباختهـــیهو پرید بغلم....+تهیونگ عاشقتمممم_حرفی ند...

پارت 16 دلباختهـــ_بهت میگم بیا(خشن)+او... اوکیرفتیم سوار ما...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

love Between the Tides: آخرسه روز پیش تهیونگ: چشمات رو ببند ...

Part 3 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط