مثل یک مخروبه از آمالهای براوردهنشده چنان خون
- مثلِ یک مخروبه از آمالهایِ براوردهنشده، . . چنان خونِ خشکیده رویِ لباسهایِ چروکیده از کشتنِ درد . .
دیگر بیرمق، دیگر ناتوان از شرحِ زخمهایش ،
در نداریِ اشک،
یک گوشه تکیه زده بود،
دست از تلاش برداشته، به انتظار اینکه اوضاع بهخودیخود تغییر کند،
و یا بیحس شود، که نفهمد چمدت است باتلاق زندگی او را در خود فروبرده .
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیگر بیرمق، دیگر ناتوان از شرحِ زخمهایش ،
در نداریِ اشک،
یک گوشه تکیه زده بود،
دست از تلاش برداشته، به انتظار اینکه اوضاع بهخودیخود تغییر کند،
و یا بیحس شود، که نفهمد چمدت است باتلاق زندگی او را در خود فروبرده .
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
- ۱.۲k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط