چمنهای بلند دست نخورده و سبز

- چمن‌هایِ بلند، دست نخورده و سبز،..
بویِ تازگی، بویِ شبنم،
رویشان دراز می‌کشید، رقصیدن و به آغوش کشیدنِ ابرها را نظاره می‌کرد..
خاطراتش را ورق میزد . .
در خیالاتش دستِ او را میگرفت،
عطرِ او را آمیخته با بویِ چمن‌هایِ جوان نفس می‌کشید . .
صورتش را روی خنکیِ سبزه‌ها می‌کشید و به پهلو که میچرخید.. میدید هیچکس کنارش نیست.
مدت‌هاست از او خبری نیست.
روی تپه‌ی سبز، خودش، خاطراتِ او و آسمان، تنها.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

- یک موسیقی، از یک آکاردئونِ کهنه، که خاطراتش را می‌نواخت..چ...

- تنش مثلِ مبارزِ از میدان برگشته،زخم‌آلود، کبود، خون‌آلوده ...

- یک چایِ گَس، نامه‌هایی که هیزم آتشِ شومینه می‌شد، خاطراتی ...

- مثلِ یک مخروبه از آمال‌هایِ براورده‌نشده، . . چنان خونِ خش...

ارشد گروه اسلیتیرین پسر سال ششم قدبلند و ورزیده ای است که ما...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part¹⁹"انگار داشت بچه ای رو گول میزد.سرش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط