{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به فاخته ای

به فاخته ای
می اندیشم
که آشنای من بود اما
راه گم کرد و سر زده
مهمان غریبی شد
بگذار در نگاه خیره ی شب
پای خود را از
پیله ی خاطره ات بیرون بکشم
تا مرگ به تسلای دلم بنشیند
دیدگاه ها (۲)

𓆩 پارت ۶۵ 𓆪 🖤جیمین با شنیدن حرف ات، خشکش زد.— چی گفتی؟ مادرم...

پارت 6 ویو آتدو روز از مسابقه گذشته بود.آت بالاخره احساس می...

جاده بی راهه

Part 3

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط