{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیزدهم

پارت سیزدهم
جین و جیمین و کوک از دوران دانشگاه با هم دوست بودن
اما جین چون دوست داشت یه آشپز بزرگ بشه از جیمین و کوک جدا شد
-راستی...کوک اومده؟
+آره بابا! ورِ دل منه همش! هی داره پاچه خواریمو میکنه!
-همیشه کارش همین بوده!
هر دوشون خندیدن
+همسر محترمتونو معرفی نمیکنین؟
جیمین به ا.ت نگاه کرد
ا.ت که تمام این مدت سرش پائین بود سرشو بالا آورد و به جین نگاه کرد
-من پارک ا.ت هستم...همسر جیمین
+خیلی خوشبختم! منم کیم سوکجینم هندسام ترین آشپزی که تا حالا دیدین!
-میبینم که یه ذره هم از اعتماد به نفست کم نشده هیونگ
+هیچ وقتم کم نمیشه!*خنده* بیایید برید بشینین قراره امشب کلی خوش بگذرونیم!
جین رفت تا به مهمونای دیگش برسه
جیمین بازوی ا.ت رو گرفت و به سمت صندلی ها بردش
-همینجا بشین و هر کاری خواستی بکنی بهم بگو خب؟
-باشه...
جیمین رفت تا به دوستای دیگش سلام احوال پرسی کنه
ا.ت تمام مدت روی صندلی نشست بود و پاهاشو از استرس به هم قفل کرده بود
چند تا دختر از کنار ا.ت وایساده بود
ا.ت گفت و گوی اونارو واضح میشنید
+این دختره قیافش مثه کیم تهیونگه!
×آره...نکنه خواهرشه؟
÷به یونگی بگیم؟
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهما.ت سرشو بالا آورد و به دخترا نگاه کرد+ولی واقعا...

پارت پانزدهما.ت پشت در اتاق نشسته بوداون اینجا چیکار می کرد؟...

پارت دوازدهمجیمین توی ماشین نشست و روشنش کردا‌‌.ت از پنجره ب...

پارت یازدهمجیمین داخل ماشین رانندگی می کردزیر بارون سرگردون ...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ⁶* ...

#سناریو_درخواستیموضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)نامجون:...

Akrasia"part ⁸...جین هم بالا فاصله پشت ا/ت تشست و با گوشیش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط