{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واژه هایم دستِ توست ..

واژه هایم دستِ توست ..
باشی سپید می شوند ..
بخندی سیب می چینند ..
اخم کنی آشفته حال ..
به آغوش که می رسند
گونه هاشان داغ
جان به لب می شوند ..
فقط نرو
که هیچ واژه ای برای این محال
برابری نمی کند ...
دیدگاه ها (۳)

واسه خوب کردن حال آدما حتما نمیخواد دکتر باشی، یه ذره مهربون...

لعنتی را دوست دارممثل یک استکان چای کمر باریک استنزدیکش که م...

لبش را هر چه بوسیدمفزون‌ تر شد هوای من ندارد انتهایی خواهش ب...

آغوشِ وحشی اَت را "دوست دارم"تو که باشی شب از نفس می افتد......

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

مگر این « بعداً » قرار است چه گلی به سرمان بزند که این همه ز...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط