دوش اقدس هم نگاهش پشت در ناجور بود
دوش اقدس هم نگاهش پشت در ناجور بود
آش نذری را که می آورد پر منظور بود
روی آشش اسم من پر رنگ با یک خط بد
بعد اسمم توی قلبی یاعلی مهمور بود
توی پیری دلبری می کرد با ناز و ادا
یا ندیده من جوانم یا خدایی کور بود
زیر لب می گفت دارم دوستت اما تو چه؟
اخم کردم کار اقدس هم خدایی زور بود
در خیالش پیر زن با خود چه فکری کرده بود
مخ زنی می کرد با هر کاسه ای هر جور بود
آش نذری را گرفتم با نگاهی تلخ تر
تا بداند جای پایش مرز هایِ گور بود
کاش می شد نو گلی آشی بیارد پشت در
آش دایم دست یک پیرِ زنِ رنجور بود
آش هم هرگز نمی خواهم نیارد هیچ کس
بس نجیبم فکر من از فکر اقدس دور بود
اقدسِ بیچاره با قلبی شکستهِ زود رفت
بعد از او هم با خودم گفتم مگر مجبور بود
سرگشته
آش نذری را که می آورد پر منظور بود
روی آشش اسم من پر رنگ با یک خط بد
بعد اسمم توی قلبی یاعلی مهمور بود
توی پیری دلبری می کرد با ناز و ادا
یا ندیده من جوانم یا خدایی کور بود
زیر لب می گفت دارم دوستت اما تو چه؟
اخم کردم کار اقدس هم خدایی زور بود
در خیالش پیر زن با خود چه فکری کرده بود
مخ زنی می کرد با هر کاسه ای هر جور بود
آش نذری را گرفتم با نگاهی تلخ تر
تا بداند جای پایش مرز هایِ گور بود
کاش می شد نو گلی آشی بیارد پشت در
آش دایم دست یک پیرِ زنِ رنجور بود
آش هم هرگز نمی خواهم نیارد هیچ کس
بس نجیبم فکر من از فکر اقدس دور بود
اقدسِ بیچاره با قلبی شکستهِ زود رفت
بعد از او هم با خودم گفتم مگر مجبور بود
سرگشته
- ۱.۷k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط