{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعدازخرید باسمیرابه خونه برگشنمیه چنددست لباسم برای کو

بعدازخرید باسمیرابه خونه برگشنم...یه چنددست لباسم برای کوچولوی داداشم که توراهی بودخریدم...
دیبا_وایی نگاهش کن..این لباس فسقلیارو...
من+واسه زیباکوچولوخریدم...
دیبا_وایی عزیزم...آجی..
سمیراباسعیدرفتن خونشون...
دیبا_هرروزدارم برات دعامیکنم به این پسره برسی...لیاقت همودارین...
من+خیلی ممنون..نظرمامان وبابام درموردپندارچیه؟!

دیبا_خیلی قبولش دارن...فکرکنم بیادخواستگاری راحتی...
دیبادستموگرفت...
دیبا_اجی...
من+بله..؟!
دیبا_بردیاچندروزی هست که ناراحته...میگه توبهش شکلات نمیدی یکم به اونم توجه کن......بعدیکم ضعف و تب داره...بااین وضعم نمیتونم ببرمش دکتردیشب یهویی اینطورشد...خودت معاینه اش کن....
رفتم توی اتاق قبلی بهرادکه بردیا اونجا خوابیده بود....
معاینه اش کردم....
من_پاشویه اش کن..اگرخوب نشد بابهراد ببرینش بیمارستان...یه قرص استامینوفن هم نصفه توآب حل کن بهش بده.....شربت کامباین وقرص هیستامین
من_گلودردم اگرداشت بهش کپسول250ازاون سبزایی که مامان میخوره بهش بدین...توی کابینت کیسه ی داروهاپیدامیکنی...
دیبا+مرسی...توبروبخواب....
من_آهاراستی ...فرداقراره یه سربرم دانشگاه تهران ازپرونده ای که ساختم دفاع کنم...به مامان بگو...شایدم شب نیام...میرم خوابگاه...بهم زنگ نزنید. ..
دیبا+کی میری؟!
من_فرداصبح...
**********
کوله پشتی موپراز وسایل ضروری کردمو به آژانس زنگ زدم...
رفتم سرکوچه و منتظروایسادم پرایدی جلوی پام ترمزگرفت
مزدراننده+اشتراک674؟!
من_بله....
صندلی عقب نشستمو کوله پشتیموتوی بغلم گرفته بودیم...
من_80کیلومترازخروجی شرقی یه مسجدهست....میخوام اونجا برم...
مردراننده+با100هزارتومن میبرمتون!!
من_بریم...
راه افتاد....
همه چیزتوی شهرعادی بود...دستام وپاهام یخ زده بودوازاسترس داشتم میبردم...پندارگفته بود که دیگه سیمکارتمو عوض کنمو کلا به کسی حتی خودش زنگ نزنم....نصف کارارودوستش محمدانجام داده بودیادم باشه حتما ازش تشکرکنم....
بچه هابایونیفرم های مخصوصشون توی راه مدرسه بودنو همه چیزعادی بود...ولی برای اونا....مادرا هم همراه بچه ها تندتند راه میرفتن....چراغ های قرمزروی اعصابم بودن....کمی اونطرف ترهم توی پیاده روها زنای روستایی که هرروز میان اینجا و بساط میکنن بازارگرمی میکردن....تخم مرغ تازه....تخم بلدرچین...سبزی...ماست وشیرتازه...پنیربزوگوسفندی....سبدای بافتنی...لباسای محلی وکلی چیزای دیگه...اگه سمیرابود میگفت...پیاده رونگو...بازارشامه....
بایادسمیرالبخندی زدمو به بوق بوق های راننده های حاضردرپشت چراغ قرمزتوجهی نکردم..یکی نیست بگه مثلا بااین بوق زدناتون...چراغ راهنمایی عجله میکنه...یارنگش تغییرمیکنه...یاشاید قانوناعوض میشه...نفس عمیقی کشیدم تایکم آروم شم.....
ازپنجره به ماشین های اطراف نگاهی انداختم....بچه های کوچولو که ازپست ماشینابرای بقیه شکلک درمیارن ....
بچه های کوچولویی که ازآدامس ولواشک گرفته تا گلو جورابو فندک روتوی دستاشون گرفتنو التماس گونه میخواستن چیزی ازشون بخری...حیف که به دستورپندارخان.. فقط پول کرایه تاکسیوآوردم......وگرنه...هی...
بالاخره چراغ سبزشد...همه توی زورآزمایی هرکی زورش بیشترزودترمیره شرکت میکنن!!!!یعنی قانون رورعایت که پیش کش...حسابم نمیکنن..به افسرپلیسی که وسط چهارراه به جای فرمان دادن وراهنمایی داشت کیک و شیرکاکایوشو میل میکرد نگاه کردم...یه آدم چقدرمیتونه بیخیال باشه!؟
بالاخره به خروجی شرقی رسیدیم...گارد ریل های وسط اتوبان ودرخت هایی که توی فاصله های مابینشون کاشه شده بودن انگارهمراه جاده کش میومدن...
صدای گوینده ی رادیو بدجوری روی مخ بود...به قول سمیرا...اینا چطورمیتونن اول صبحی اینقدرپرانرژیو سرحال باشن؟!!!!واقعا چطوری؟!!
***************
ازماشین پیاده شدمو 100تومنی که توی جیبم بودرو به راننده دادمش...
تشکری کردو گازشو گرفتو رفت...کجارفت نمیدونم...
وارد مسجدشدم..وضوگرفتمو چادرنمازی رو برداشتمو نمازخوندم....
بعدشم کلی دعاکردم که خدا هرچی صلاحمه نشونم بده....
بعدم که نزدیکای 1ظهربود رفتم دم ورودی مسجد...
+وای خانوم...نمازقبول باشه؟!
من_وای سکتم دادی...توازکجا فهمیدی؟!
پندار+قایمکی یه سرکی کشیدم دیدم که یه حوری وسط نمازخونه داره نمازمیخونه!!گفتم منم توی این فاصله برم نمازمو بخونم....
من_ازکی اینجایی؟!
پندار+ازپنج صبح...
من_ازپننننج صببببحححح؟؟؟؟؟!!!!!!
پندار+اره..
من_چیزی خوردی؟!
پندار+توچیزی خوردی؟!
من_نه والا...
پندار+منم!!
من_بریم؟!
پندار+کجا؟
من_ناهاربخوریم!؟!
پندار+آها..بریم...
به سمت غذاخوری رفتیم....
روی یک تخت نشستیم..مردی اومدسمت تختو پرسید؟!
مرد_چی میل میکنید قربان؟!
پندار+چی میخوری؟!
من_دلم
لک زده واسه کباب کوبیده با پیازو مخلفاتو دوغ محلی و ماست موسیر...وبرنج!!!!!(نترکی یوقت؟!!!)

#رمان#رمانخونه#دا
دیدگاه ها (۲)

اینم آیدی تلگراممون...همیشه چهارگام جلوتر...4قسمت جلوتررا در...

چهارقسمت جلوتررا درکانال تلگرام مابخوانیدهمیشه چهارگام جلوتر...

زودجوین شیناااا..همیشه....4گام جلوترtelegram.me/saqi_rad_rom...

دوستان عزیزم اینم آیدی تلگرام ما...ازهمین لحظه قسمت های جلوت...

P=۷. فیک : my heart

چندپارتی پارت=۲موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم...

عشق مافیا پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط